تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
اين اطاق جوان تازه دامادى زندگى مىكرد ، و همراه ما به جنگ خندق آمده بود ، او در نيمه‌هاى روز از پيامبر ( ص ) اجازه مىگرفت كه به همسر خود سركشى كند . روزى از پيامبر ( ص ) اجازه گرفت ، حضرت فرمودند : اسلحهء خودت را بردار ، زيرا من بر تو از بنى قريظه مىترسم . گويد : مرد سلاح خود را برداشت ، و چون به خانه رسيد ، همسر خود را ديد كه ميان دو در خانه ايستاده است . او ناراحت شد و نيزه خود را براى كوبيدن به همسرش آماده ساخت . همسرش گفت : نيزه‌ات را نگهدار و ببين در اطاقت چه مىبينى . او نيزهء خود را نگهداشت ، و چون داخل خانه شد ، مارى را ديد كه بر روى رختخوابش حلقه زده است ، او نيزه خود را به كمر مار فرو كرد و آن را بر سر نيزه پيچيد ، و از اطاق بيرون آمد ، و نيزه خود را در حياط به زمين فرو برد . در اين هنگام مار بر بالاى نيزه جنب و جوشى كرد ، و ناگاه آن جوان افتاد و مرد ، و ما نفهميديم كه آيا مار زودتر مرد يا جوان . ابو سعيد گويد : ما به حضور پيامبر ( ص ) رسيديم ، و مطلب را گفتيم و تقاضا كرديم كه از خدا بخواهد كه او را زنده كند . فرمود : براى دوست خود استغفار كنيد . سپس فرمود : در مدينه گروهى از جن هستند كه مسلمان شده‌اند ، هر گاه چيزى از آنان ديديد سه روز آن را مهلت دهيد ، پس از آن اگر چيزى از آن ديديد بكشيدش كه شيطان است . قدامة بن موسى ، از عايشه دختر قدامه نقل كرد كه پدرش گفته است : خواهرزادهء خود ابن عمر را فرستاديم كه برايمان خوراك و بالاپوش بياورد كه بشدت از گرسنگى و سرما در عذاب بوديم . ابن عمر شبانه از كوه سلع پايين آمد ، و آنجا خواب بر او غلبه كرد و تا صبح همانجا خوابيد . ما نگران او شديم ، من شخصا به جستجوى او بر آمدم و او را خفته يافتم در حالى كه آفتاب بر او مىتابيد . من گفتم : نماز ، آيا امروز نماز خوانده‌اى ؟ گفت : نه . گفتم : زود نمازت را بگزار . و او با عجله بر خاست و به سوى آب رفت كه وضو بگيرد ، و من به خانهء خود رفتم و مقدارى خرما و لحافى آوردم . ما كه گروه زيادى بوديم همگى از اين لحاف استفاده مىكرديم . هر كس كه به پاسدارى مىرفت سخت سرما مىخورد ، و چون بر مىگشت زير همان يك لحاف جمع و گرم مىشديم ، تا خداوند گشايشى عنايت فرمود . پيامبر ( ص ) مىفرمود : من با باد صبا يارى شدم و قوم عاد با دبور نابود گرديدند . ابن عباس رضى الله عنه مىگفته است : باد جنوب به سوى باد شمال آمد و گفت : به يارى خداوند و رسولش بشتاب . باد شمال گفت : آزاده در شب حركت نمىكند . خداوند متعال باد صبا را بر انگيخت كه آتشهاى دشمنان را خاموش ، و ريسمانهاى خيمه‌هايشان را پاره كرد . عمر بن عبد الله بن رياح انصارى ، از قول قاسم بن عبد الرحمن رافع ، كه از قبيلهء بنى