ابن عباس هم در اين مورد گفته است : پيامبر ( ص ) مىفرمودند : در آن روز مشركان ما را از نماز عصر باز داشتند ، خداوند اندرون آنها و گورهايشان را پر از آتش كند .
بنى مخزوم كسى را به حضور پيامبر ( ص ) فرستادند ، و تقاضا كردند كه لاشهء نوفل بن عبد الله را با پرداخت فديه بخرند . پيامبر ( ص ) فرمود : لاشهء او همچون لاشهء خر است ، و دريافت بها را خوش نداشتند .
هنگامى كه مشركان در آن شب برگشتند ديگر جنگ دسته جمعى در نگرفت ، ولى آنها گروههايى را به خيال شبيخون زدن ، اعزام داشتند .
در آن شب دو گروه از مسلمانان هم به يك ديگر برخوردند ، و متوجه يك ديگر نشده و هر گروه پنداشتند كه گروه ديگر دشمن است ، و ميان آنها بر خوردهايى پيش آمد ، و منجر به زخمى و كشته شدن گروهى گرديد ، كه ما اطلاعى از اسامى كشتهشدگان نداريم . سپس هر دو گروه شعارهاى اسلامى داده ، و دست از يك ديگر برداشتند . شعار مسلمانان اين بود « حم - لا يُنصرون » . آنها به حضور پيامبر ( ص ) رسيدند و موضوع را به آن حضرت گزارش دادند .
پيامبر ( ص ) فرمود : زخمى شدن شما در راه خدا بوده است ، و هر كس از شما كشته شده ، شهيد محسوب مىشود .
پس از آن هر گاه گروههايى از مسلمانان به يك ديگر مىرسيدند شعار مىدادند كه درگير نشوند ، و سنگ و تيرى به يك ديگر نيندازند .
مسلمانان آن شب تا صبح به نوبت در اطراف خندق پاسدارى مىدادند ، و مشركان هم همچنان تا صبح برگرد خندق مىگشتند .
گويد : گروهى از مسلمانان كه از اهالى بالاى مدينه بودند ، به خانههاى خود سركشى مىكردند . پيامبر ( ص ) به آنها مىفرمود : من بر شما از بنى قريظه مىترسم . و پس از اينكه آنها اصرار زيادى كردند ، فرمود : پس هر كس از شما كه مىرود مسلح باشد كه من از بنى قريظه مطمئن نيستم ، و آنها در راه شمايند . و هر كس از ايشان كه مىرفت ، كوه سلع را دور مىزد و به مدينه وارد مىشد ، و از آنجا به محلهء بالاى مدينه مىرفتند .
مالك بن انس ، با اسناد خود از ابى السائب ، خدمتكار هشام بن زهره برايم نقل كرد كه گفته است : به خانهء ابو سعيد خدرى رفتم و ديدم كه نماز مىخواند . نشستم و منتظر ماندم تا نمازش را بگزارد . در اين موقع صداى خشخشى در زير تخت او در اطاقش شنيدم ، و ناگهان متوجه مارى شدم ، برخاستم كه مار را بكشم ، او اشاره كرد كه بنشينم . نشستم و ابو سعيد سلام نماز را داد ، و به اطاقى در خانه اشاره كرد ، و گفت : اين اطاق را مىبينى ؟ گفتم : آرى . گفت : در
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 356
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٥٦