تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
محبوب‌تر از يهود است .

داستان نعيم بن مسعود

عبد الله بن عاصم اشجعى ، از قول پدرش براى ما چنين روايت مىكرد ، كه نعيم بن مسعود گفته است : يهود بنى قريظه اهل شرف و ثروت بودند ، و ما قومى عرب بوديم كه نه نخلستان داشتيم ، و نه تاكستان ، بلكه اهل دامدارى و مخصوصا پرورش گوسپند و شتر بوديم . من پيش كعب بن اسد رفتم و مدتى نزد آنها ماندم . از خوراكى و آشاميدنى آنها مىخوردم و مىآشاميدم ، بعد هم آنچه توانستند به من خرما ارزانى داشتند و من به خانه و زندگى خود برگشتم . هنگامى كه احزاب به جنگ رسول خدا ( ص ) رفتند ، من هم همراه قوم خود در حالى كه معتقد به دين و آيين خود بودم همراه شدم ، و پيامبر ( ص ) اين مطلب را مىدانستند كه من هم آمده‌ام . احزاب آن قدر اقامت كردند كه همهء مراتع خشك و چهار پايان و مركوبها مشرف به هلاك شدند . خداوند متعال ميل به اسلام را در دلم انداخت و من اسلام خود را از قوم خويش پوشيده داشتم . بيرون آمدم و ميان نماز مغرب و عشا به حضور پيامبر ( ص ) رسيدم ، و ديدم كه آن حضرت نماز مىخوانند . چون پيامبر ( ص ) مرا ديد فرمود : نعيم چه چيزى تو را به اينجا آورده است ؟ گفتم : آمده‌ام كه تو را تصديق كنم و گواهى دهم كه آنچه آورده‌اى حق است ، اكنون اى رسول خدا هر فرمانى كه مىخواهى به من بده ، و سوگند به خدا هر فرمانى كه دهى انجام خواهم داد و براى آن اقدام مىكنم ، نه قوم من و نه كس ديگرى از اسلام من اطلاع ندارد . فرمود : هر چه مىتوانى دربارهء پراكندن و خوار كردن دشمن انجام دهى انجام بده ! گويد ، گفتم : چنين خواهم كرد ، و مىخواهم به من اجازه بدهيد كه هر چه لازم باشد بگويم . فرمود : كاملا آزادى ، هر چه مىخواهى بگو . گويد : به راه افتادم و پيش بنى قريظه رفتم . آنها همين كه مرا ديدند خوش آمد گفتند و گراميم داشتند ، و خوراكى و آشاميدنى برايم آماده كردند . گفتم : من براى اين چيزها نيامده‌ام ، بلكه چون در مورد شما بيم دارم و مىخواهم وضع شما رو به راه باشد ، آمده‌ام كه رأى خود را به شما بگويم ، و شما دوستى مرا نسبت به خودتان ، و صميميت ميان من و خود را به خوبى مىشناسيد . گفتند : ما اين را مىدانيم ، و تو در نظر ما در منزلت راستى و خيرخواهى هستى . نعيم گفت : البته اين موضوع را پوشيده بداريد كه از من شنيده‌ايد . گفتند : چنين خواهيم كرد . نعيم گفت : مىدانيد كه كار اين مرد بلايى شده است - و منظور او پيامبر ( ص ) بود - ديديد كه نسبت به بنى قينقاع و بنى نضير چه كرد ، پس از اينكه اموال آنها را گرفت ايشان را از اين