جابر گويد : آن دو به يكديگر نزديك شدند ، و گرد و غبارى برخاست كه آن دو را نمىديديم ، از پس آن تكبير شنيديم ، و دانستيم كه على ( ع ) او را كشته است . ياران عمرو هراسان روى به گريز نهادند ، و اسبهاى ايشان آنها را از خندق رد كرد . فقط اسب نوفل بن عبد الله او را در خندق افكند ، و مسلمانان آن قدر سنگ به او زدند كه كشته شد . ديگران هم گريختند ، زبير بن عوّام ، و عمر بن خطّاب از پى ايشان رفتند ، و ساعتى آنها را تعقيب كردند . ضرار بن خطّاب با نيزه به برادر خود عمر بن خطّاب حمله آورد ، و همين كه نيزهء او به پوست عمر رسيد آن را برداشت و گفت : اين نعمت بزرگ را به ياد داشته باش ، زيرا من سوگند خوردهام كه دستهايم به خون كسى از قريش آلوده نگردد .
ضرار پيش ابو سفيان و ديگر ياران خود برگشت ، و آنها نزديك كوه بنى عبيد ايستاده بودند .
و هم گفتهاند كه زبير بر نوفل بن عبد الله بن مغيره با شمشير حمله كرد و با يك ضربه او را به دو نيمه كرد ، حتى چوبه و بند اصلى زين را هم بريد . گفته شده است كه دوش اسب را هم در هم دريد . كسى به او گفت : به خدا قسم شمشيرى همچون شمشير تو نديدهايم ! و او مىگفت : ارتباطى به شمشير ندارد ، قدرت بازوى من است .
عكرمه و هبيره هم گريختند و خود را به ابو سفيان رساندند . زبير به هبيره هم حمله كرد و ضربهاى به انتهاى زين زد كه موجب شد زره ارزشمندى كه بر پشت اسب بسته بود باز شده و بيفتد ، و زبير آن را براى خود برداشت . عكرمه هم ضمن گريز نيزهء خود را انداخت . چون پيش ابو سفيان رسيدند ، ابو سفيان گفت : امروز روزى است كه براى ما چيزى در آن نبود ، باز گرديد ! اين بود كه قريش پراكنده شده ، و به سمت وادى عقيق عقبنشينى كردند . غطفان هم به منازل خود برگشتند ، ولى قرار گذاشتند كه فردا همگى با هم حمله كنند و هيچ كس از آن خوددارى نكند . قريش و غطفان در آن شب به تحريض و ترغيب ياران خود پرداختند ، و پيش از طلوع خورشيد در كنار خندق حاضر بودند .
پيامبر ( ص ) هم اصحاب خود را به جنگ ترغيب و تحريض فرمود ، و به آنها وعده داد كه اگر شكيبايى ورزند ، پيروزى از ايشان خواهد بود . كفار مسلمانان را با لشكرهاى خود از هر سو محاصره كرده و همهء اطراف خندق را گرفته بودند .
ضحّاك بن عثمان ، از عبيد الله بن مقسم ، از جابر بن عبد الله ، برايم روايت كردند كه گفته است : كفار تمام آن روز را با ما جنگ كردند و لشكرهاى خود را به حركت درآوردند . خالد بن وليد با لشكرى عظيم به سوى پيامبر ( ص ) حركت كرد . جنگ تمام آن روز تا قسمتى از شب ادامه داشت ، و پيامبر ( ص ) و مسلمانان نتوانستند مواضع خود را ترك كنند ، حتى پيامبر ( ص )
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 354
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٥٤