تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
و سعد زره بر تن داشت . عايشه همسر پيامبر ( ص ) مىگويد : پيش از اينكه احكام حجاب وارد شود ما در كوشك بنى حارثه بوديم ، و مادر سعد بن معاذ هم با ما بود . در اين موقع سعد بن معاذ بر ما گذشت و بر تن او اثر عطر خلوق بود ، و من كسى را در استعمال آن عطر بهتر از سعد نديده‌ام . سعد زرهى بر تن داشت كه آستينهاى آن را بالا زده بود ، و به خدا قسم در آن روز من از آنچه بر او آمد ، مىترسيدم . در آن هنگام سعد زوبين را در دست خود حركت مىداد و اين شعر را مىخواند :
لبّث قليلا يدرك الهيجا حمل * ما احسن الموت إذا حان الاجل
اندكى صبر كن تا حمل [ 1 ] جنگ را درك كند ، هنگامى كه اجل رسيده باشد چقدر مرگ خوب است . مادر سعد به او گفت : پسركم زودتر به رسول خدا بپيوند ! به خدا قسم تأخير كرده‌اى . عايشه گويد : من به مادرش گفتم : دوست مىداشتم كه زرهء سعد تا سر انگشت او را بپوشاند . گفت : آنچه خداوند مقدر فرموده باشد ، خواهد شد . و مقدر شده بود كه در آن روز او تير بخورد ، و چون خبر رسيد كه او تير خورده است ، مادرش گفت : واى بر من از كوه استوارم . رؤساى كافران تصميم گرفتند كه فردا دسته جمعى حمله كنند . به اين جهت ابو سفيان بن حرب ، و عكرمة بن ابى جهل ، و ضرار بن خطّاب ، و خالد بن وليد ، و عمرو بن العاص ، و هبيرة بن ابى وهب ، و نوفل بن عبد الله مخزومى ، و عمرو بن عبد ، و نوفل بن معاويهء ديلى ، همراه گروه ديگرى بر گرد خندق شروع به حركت كردند . رؤساى غطفان هم ، يعنى عيينة بن حصن ، و مسعود بن رخيله ، و حارث بن عوف و رؤساى قبيلهء بنى سليم ، و از بنى اسد طليحة بن خويلد نيز همراهشان بودند . اين گروه پيادگان را پشت سر گذاشتند ، و خود در جستجوى نقطهء باريكى از خندق بر آمدند تا از آن جا با اسبهاى خود به سوى پيامبر ( ص ) ، و اصحاب آن حضرت هجوم برند . اتفاقا به جاى تنگى رسيدند كه مسلمانان از آن غفلت كرده بودند . آنها شروع به پراندن اسبان خود كرده ، و مىگفتند : اين مكر و حيله است و عرب هرگز چنين مكر و خدعه‌اى نمىكند . و گفتند ، مردى ايرانى همراه اوست كه او اين راهنمايى را كرده است . بعد گفتند ، به هر حال چه كسى از اينجا عبور مىكند ؟ ، و عكرمة بن ابى جهل ، و نوفل بن عبد الله ، و ضرار بن خطّاب و هبيرة بن ابى وهب ، و عمرو بن عبد از خندق عبور كردند ، و ديگران همان طرف خندق ماندند و از آن عبور نكردند . به ابو سفيان گفته شد ، تو عبور نمىكنى ؟ گفت : حالا
هامش
[ 1 ] حمل ، نام شخصى است .
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 352 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)