جنگ خندق به زحمت نيفكند و براى ما هم هيچكدام ترسناكتر از خندق نبود . علت آن هم اين بود كه مسلمانان همچون درخت پر شاخ و برگى بودند ، و ما از طرف بنى قريظه در مورد حمله به زنها و بچهها اطمينان نداشتيم . لذا مدينه تا صبح پاسدارى مىشد و تمام شب بانگ تكبير در مدينه بلند بود . شب را با ترس به صبح مىآوردند ، تا آنكه خداوند متعال دشمنان را خشمگين برگرداند ، و خيرى به ايشان نرسيد ، و خداوند متعال مؤمنان را در جنگ كفايت فرمود .
ابراهيم بن جعفر از قول پدرش برايم نقل كرد كه ، محمد بن مسلمه گفته است : شبى گرد خيمهء پيامبر ( ص ) پاسدارى مىداديم و آن حضرت خواب بود ، چنان كه صداى نفسهاى بلند او را مىشنيديم : ناگاه تعدادى سوار بر بالاى كوه سلع ظاهر شدند كه نخست عبّاد بن بشر متوجه ايشان شد و ما را خبردار كرد . من به طرف سواران حركت كردم ، و عبّاد بن بشر در حالى كه دست به قبضهء شمشير خود داشت ، همچنان بر در خيمه ايستاده و مرا نگاه مىكرد . من برگشتم و گفتم : سواران مسلمان و خودى هستند كه به سرپرستى سلمة بن اسلم بن حريش بر بالاى كوه آمدهاند . و سر جاى خود برگشتيم .
محمد بن مسلمه مىگفت : در جنگ خندق شبهاى ما هم چون روز بود تا اينكه خداوند متعال گشايشى در آن ايجاد كرد .
خارجة بن حارث و ضحاك بن عثمان از قول جابر بن عبد الله برايم نقل كردند كه مىگفت :
ترس ما در مورد حملهء بنى قريظهء به زنان و بچههاى مقيم مدينه از قريش بيشتر بود ، تا اينكه خداوند گشايشى در آن ايجاد كرد .
گويند ، كافران ميان خود نوبت گذاشته بودند ، يك روز ابو سفيان بن حرب با ياران خود عهدهدار سپاه بود ، و يك روز هبيرة بن ابى وهب ، و يك روز عكرمة بن ابى جهل ، و يك روز ضرار بن خطّاب . آنها سواران خود را به طور پراكنده ميان مذاد و راتج به حركت در مىآوردند و با لشكر متفرق خود گاه جمع شده و گاهى پراكنده مىشدند ، تا اينكه كار بالا گرفت و مردم سخت ترسيدند . دشمن ، تير اندازان خود را جلو آورده بود ، و تير اندازانى مانند حبّان بن عرقه ، و ابو اسامهء جشمى ، و برخى ديگر از قبايل غير مشهور با آنها بودند . روزى اين تير اندازان اقدام به ساعتى تير اندازى كردند و همهء آنها يك هدف داشتند كه خيمهء پيامبر ( ص ) بود .
پيامبر ( ص ) در حالى كه زره و مغفر پوشيده بود ايستاده بودند ، و هم گفتهاند كه سوار بر اسب خود بودند . حبّان بن عرقه تيرى به سعد بن معاذ انداخت كه به رگ بزرگ دست سعد خورد . حبّان بن عرقه گفت : بگير كه من پسر عرقه هستم ! و پيامبر ( ص ) در پاسخ فرمودند :
خداوند چهرهات را به آتش كشاند ! و گفته شده است كه ابو اسامهء جشمىّ سعد را تير زده است ،
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 351
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٥١