تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
زنان و كودكان خرد سالم همراه من اند ، از پيش من برگرد كه مرا به آنچه آورده‌اى نيازى نيست . حيىّ گفت : واى بر تو ! بگذار با تو صحبت كنم . كعب گفت : بهر حال من انجام دهندهء اين كار نيستم . حيىّ گفت : مىدانم كه از ترس نان و خورشت در را نمىگشايى كه مبادا من از آن بخورم ، ولى تعهد مىكنم كه دست خود را در ظرف غذاى تو وارد نكنم . كعب از اين حرف ناراحت شد و در را گشود ، و حيىّ بر او وارد شد ، و مرتب در باغ سبز به كعب نشان داد تا او ملايم شد و به حيىّ گفت : امروز را برگرد ، تا من با سران يهود مشورت كنم . حيىّ گفت : آنها همهء كارهاى پيمان را به تو واگذار كرده‌اند ، و تو براى ايشان تصميم مىگيرى . و شروع به اصرار كرد به طورى كه او را از عقيدهء خود برگرداند . كعب به او گفت : من در كمال كراهت كارى را كه تو مىخواهى عهده‌دار مىشوم و مىترسم كه محمد كشته نشود ، و قريش به سرزمين خود برگردند ، تو هم به خانه و زندگى خود بر مىگردى و من در گود باقى مىمانم و با همراهانم كشته خواهيم شد . حيىّ گفت : به توراتى كه در روز طور سينا بر موسى نازل شده است ، سوگند ياد مىكنم كه اگر محمد در اين هجوم كشته نشود ، و قريش و غطفان هم پيش از آنكه او را از پاى درآورند مراجعت كنند ، من با تو در حصارت درآيم تا آنچه كه بر سر تو خواهد آمد بر سر من هم بيايد . كعب پيمانى را كه ميان او و رسول خدا ( ص ) بود شكست و حيىّ نامه‌اى را كه به فرمان پيامبر ( ص ) نوشته بودند خواست و آن را پاره كرد و چون آن كار را انجام داد ، دانست كه كار بالا خواهد گرفت و به جنگ و خونريزى منتهى خواهد شد . حيىّ از خانهء كعب بيرون آمده و نزد مردم بنى قريظه كه گرد خانه جمع شده بودند آمد و اين خبر را به ايشان داد . زبير بن باطا گفت : اين مايهء هلاك يهود است ! قريش و غطفان برخواهند گشت و ما را همراه اموال و فرزندانمان در خانه‌هايمان رها مىكنند ، و هرگز نيروى ما به محمد نمىرسد . از اين پس نه يك مرد يهودى راحت خواهد خوابيد ، و نه يك زن يهودى در مدينه مىتواند اقامت كند . كعب بن اسد به دنبال پنج نفر از رؤساى يهود فرستاد كه زبير بن باطا ، نبّاش بن قيس ، غزّال بن سموئيل ، عسقبة بن زيد و كعب بن زيد بودند . و موضوع حيىّ را با ايشان در ميان گذاشت و گفت : حيىّ گفته است كه به سوى او بر مىگردد و با او در حصار خواهد بود ، تا هر چه به كعب مىرسد به او هم برسد . زبير بن باطا گفت : حالا چه احتياجى است به اينكه وقتى تو كشته مىشوى حيىّ هم با تو كشته شود ؟ ! گويد : كعب سكوت كرد ، و آنها به او گفتند : ما دوست نمىداريم كه انديشه و رأى تو را نادرست بخوانيم يا با تو مخالفت كنيم ، ولى حيىّ كسى است