سوگند هيچ گاه كسى را كه عزيزان ما را كشته است دوست نمىداريم ، اين نبوت و پيامبرى كه براى محمد آمده است براى پدرم هم آمد و او نپذيرفت و با قوم خود مخالفت نورزيد . خالد بن اسيد گفت : خدا را شكر كه پدرم را گرامى داشت و امروز زنده نيست كه اين صدا را بشنود .
حارث بن هشام گفت : چه بدبختى بزرگى ! كاش پيش از امروز مرده بودم و نمىشنيدم كه بلال همچون خر بر فراز كعبه نعره مىكشد . حكم بن ابى العاص گفت : به خدا سوگند پيشامد بزرگى است كه بردهء بنى جمح بر فرزندان ابى طلحه فرياد كشد . سهيل بن عمرو گفت : اگر اين علامت خشم خدا باشد به زودى تغييرش خواهد داد ، و اگر موجب خشنودى خدا باشد آن را به زودى پايدارتر خواهد فرمود . ابو سفيان گفت : اما من هيچ چيز نمىگويم ، چون اگر سخنى بگويم همين ريگها به محمد خبر خواهند داد ! جبرئيل بر رسول خدا ( ص ) نازل شد و گفتار همه را به اطلاع آن حضرت رسانيد .
موسى بن محمد از پدرش برايم نقل كرد كه سهيل بن عمرو گفته است : همين كه رسول خدا ( ص ) وارد مكه شد و پيروز گرديد من خود را به خانهء خويش رساندم و در را بستم ، و سپس كسى به سراغ فرزندم عبد الله بن سهيل فرستادم كه از محمد براى من امان بگيرد . من وحشت داشتم كه بكشندم ، چه به ياد مىآوردم كه هيچ كس به اندازهء من نسبت به محمد و يارانش بدى نكرده است . برخورد من در روز صلح حديبيه با محمد طورى بود كه هيچ كس چنان برخوردى با او نداشت ، پيمان نامه را هم من امضا كرده بودم ، بعلاوه در جنگ بدر واحد شركت داشتم و هر وقت قريش براى جنگ با محمد حركت كرده بود من هم همراه آنها بودم . عبد الله بن سهيل به حضور پيامبر ( ص ) رسيد و گفت : اى رسول خدا ، آيا به سهيل بن عمرو امان مىدهيد ؟
پيامبر ( ص ) فرمود : آرى او در امان خداست ، از خانه بيرون بيايد ! سپس به اطرافيان خود فرمود : هر كس سهيل بن عمرو را ديد به او تند نگاه نكند ، و بايد سهيل از خانه بيرون بيايد ، به جان خودم كه او داراى عقل و شرف است و كسى مثل او چنان نيست كه اسلام را نشناسد و به خوبى مىداند آيينى كه در آن بوده است برايش سودى ندارد .
عبد الله بن سهيل پيش پدر برگشت و گفتار رسول خدا ( ص ) را به اطلاع او رساند .
سهيل گفت : به خدا سوگند در خردى و بزرگى نيكوكار و بزرگوار است ! سهيل در مسلمان شدن همچنان سرگردان بود و در جنگ حنين با وجودى كه مشرك بود همراه پيامبر ( ص ) شركت كرد و سپس در جعرّانه [ 1 ] اسلام آورد .
هامش
[ 1 ] جعرّانه ، نام جايى ميان طايف و مكه است ، به كسر عين و تشديد را هم آمده است ، منتهى الارب . - م .