فرشتگان دگرگون شد ، و يك مرتبه هنگامى كه رسول خدا ( ص ) را در مكه در حال نماز ديد ، و ديگر ، روز فتح مكه كه در آن روز ذريهء خود را جمع كرد و گفت : پس از امروز ديگر از اينكه امت محمد را به شرك برگردانيد نااميد شويد ولى ميان ايشان نوحه سرايى و شعر را ترويج كنيد .
نخستين كسى كه علايم حرم را نصب كرد ابراهيم ( ع ) بود كه جبرئيل محل آنها را به او نشان داد ، و پس از آن تغييرى در آنها حاصل نشد ، تا آنكه اسماعيل ( ع ) تجديد بنا كرد ، و پس از آن تا زمان قصىّ تغييرى نيافته بود و او آن را تعمير كرد . پس از آن در روز فتح مكه پيامبر ( ص ) تميم بن اسد خزاعى را روانه فرمود تا علايم حرم را تعمير كرد . سپس عمر بن خطاب چهار نفر از قريش را كه مخرمة بن نوفل ، ازهر بن عبد عوف ، حويطب بن عبد العزّى ، و ابو هود سعيد بن يربوع مخزومى را مأمور اين كار كرد . سپس عثمان و بعد از او معاويه در سالى كه حج گزارد ، همين عده را مأمور اين كار كردند .
ابن ابى سبره از قول مسور بن رفاعه برايم نقل كرد كه : چون عبد الملك بن مروان حج گزارد ، به سراغ پيرمردترين فرد قبايل خزاعه ، قريش ، و بنى بكر فرستاد و به آنها دستور داد كه آن را بازسازى كنند .
مسير مسيلهايى كه در منطقهء حرم بود ، همه به داخل منطقهء غير حرم منتهى مىشد و فقط در محل تنعيم مسير يك مسيل از منطقهء آزاد به داخل منطقهء حرم بود . هيچ گاه شكار را در منطقهء حرم تعقيب نمىكردند . حتى آنها را از ميان سايه به آفتاب يا بر عكس نمىراندند و مورد آزار قرار نمىدادند .
عبد الملك بن نافع ، از قول پدرش برايم نقل كرد : هنگامى كه كبوتران بر روى بارها و لباس و خوراك ابن عمر مىنشستند ، او آنها را كيش نمىكرد و نمىپراند ، ولى ابن عبّاس مىگفت :
كيش كردن و پراندن كبوتران مانعى ندارد . همچنين خوراكهاى گمشده و در راه افتادهء منطقهء حرم را نمىتوان خورد در صورتى كه در منطقهء غير حرم و جاهاى ديگر اين مسئله جايز و رواست و اين تفسير فرمايش پيامبر است كه فرموده است « و لا تحل لقطها الا لمنشد » . گويند ، در دورهء جاهليت گروهى جنگجو از قبيلهء هذيل كه جنيدب بن ادلع هم همراهشان بود به قصد جنگ با قبيلهء احمر بأسا بيرون آمدند . احمر بأسا مردى از قبيلهء اسلم بود كه بسيار شجاع و نيرومند بود . او هيچ گاه ميان مردم قبيلهء خويش نمىخوابيد ، بلكه دور تر از محل خيمهها مىخوابيد و به هنگام خواب چنان خرناس مىكشيد كه از دور شنيده و محل خواب او شناخته مىشد . هر گاه براى افراد قبيله مسألهاى پيش مىآمد او را صدا مىزدند و او مانند شير حمله مىكرد . هنگامى كه جنگجويان هذيل به سراغ ايشان آمدند ، جنيدب بن ادلع گفت : اگر
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 644
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٦٤٤