تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
ابو احمد در مورد فروش خانهء خود اشعار زير را خطاب به ابو سفيان سروده است ، و آن اشعار را عمرو بن عثمان جحشىّ براى من خواند كه چنين بود : پيمان خودت را با ما شكستى ، و پيشامدها منجر به پشيمانى خواهد شد ، گويا شبهاى دهگانه را ، كه در آن قيام مىكرديم به خاطر نياورده‌اى ، در حالى كه پيمان ميان من و تو پا برجاست ، و در آن هيچ گونه درنگ و سرزنشى نيست ، تو خانهء پسر عموى خود را فروختى ، و براى خود غرامت خريدى ، آن خانه را ببر ، آن خانه را ببر ، ولى طوق بدنامى چون طوق كبوتر بر گردنت زده شد ، تو در كارهاى خشم آور تيز راندى ، و بدترين خويها لجبازى است ، من پناه بردم به پناهگاهى ، كه در آن مقام و سلامت است ، پيمان تو مانند پيمان ، ابن عمرو براى ابن مامه نيست . گويند : اساف و نائله زن و مردى بودند كه نام مرد اساف بن عمرو و نام زن نائله دختر سهيل و از قبيلهء جرهم بودند [ 1 ] ، و در كعبه زنا كردند و به صورت سنگ مسخ شدند . قريش آن دو را خدايان خود پنداشتند و براى آن دو قربانى مىكردند و آنها را مىپرستيدند ، و اعراب به هنگام مراسم حج سر خود را در برابر آن دو مىتراشيدند . به هنگام فتح از يكى از آن دو بت زنى سياه كه داراى موهاى سياه و سپيد بود ، برهنه و پراكنده موى بيرون آمد ، كه به چهرهء خود مىكوفت و بانگ ناله و فرياد برداشته بود . اين موضوع را به رسول خدا ( ص ) گفتند ، فرمود : اين نائله است كه از اينكه در سرزمين شما پرستيده شود نااميد گرديده است . و گويند ، شيطان سه مرتبه نعرهء نوميدانه كشيده است ، يك مرتبه موقعى كه لعنت كرده شد و چهرهء او از چهرهء
هامش
[ 1 ] كلبى در كتاب الاصنام ، ص 9 ، نام اين دو بت را « اساف بن يعلى » و « نائله دختر زيد » نوشته است .
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 643 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)