پيامبر ( ص ) منصب سقايت را به عباس داد . در دورهء جاهليت از ميان فرزندان عبد المطلب ، عباس عهدهدار سقايت بود و پس از آن هم اين كار به عهدهء او و فرزندانش بود .
محمد بن حنفيه در آن مورد با ابن عباس گفتگو كرد ، ابن عباس به او گفت : تو را با سقايت چه كار است ؟ ما از دورهء جاهليت به اين كار سزاوارتريم ، پدرت در اين مورد مذاكره فرمود و من كار است ؟ ما از دورهء جاهليت به اين كار سزاوارتريم ، پدرت در اين مورد مذاكره فرمود و من گواهانى آوردم كه طلحة بن عبيد الله ، و عامر بن ربيعه ، و ازهر بن عبد عوف ، و مخرمة بن نوفل بودند و گواهى دادند كه عباس حتى در دورهء جاهليت هم عهدهدار سقايت بوده است ، و حال آنكه در آن موقع پدران تو مشغول پرورش شتران خود در عرنه [ 1 ] بودند . وانگهى در روز فتح مكه هم رسول خدا ( ص ) سقايت را بر عهدهء عباس گذارد و هر كس كه در آن روز حضور داشته است اين را مىداند . پس از مرگ عباس سقايت بر عهدهء عبد الله بن عباس بود ، و در اين مورد كسى با ايشان نزاعى نداشت و كسى هم دربارهء آن صحبتى نمىداشت .
عباس را در طائف تاكستانى بود كه محصول آن را مىفروخت و در دورهء جاهليت و اسلام به مصرف هزينههاى سقايت مىرساند . عبد الله بن عباس همچنين رفتار مىكرد و پس از او على بن عبد الله بن عباس آنچنان مىكرد و تا امروز همچنان است .
گويد : و چون خالد بن وليد به حضور رسول خدا ( ص ) رسيد ، پيامبر ( ص ) به او فرمود :
چرا جنگ كردى و حال آنكه از جنگ نهى شده بودى ؟ گفت : اى رسول خدا ايشان آغاز به جنگ كرده و به سوى ما تير اندازى كردند و اسلحه بر ما كشيدند . من تا آنجا كه توانستم از جنگ خوددارى نموده و آنها را به اسلام دعوت كردم و خواهش كردم كه مانند مردم ديگر لااقل تسليم شوند ، ولى نپذيرفتند و من چارهاى جز جنگ نداشتم و خدا ما را پيروز كرد و آنها از هر طرف گريختند . پيامبر ( ص ) فرمود : خداوند خير مقدر فرموده باشد ! سپس خطاب به مسلمانان دستور صادر فرمودند كه همگى اسلحه را به زمين بگذارند ، مگر بنى خزاعه كه فقط حق دارند تا هنگام نماز عصر بنى بكر را تعقيب كنند . خزاعه ساعتى بنى بكر را تعقيب كرده و شمشير در ايشان نهادند و آن همان ساعتى بود كه شكستن حرمت مكه براى رسول خدا ( ص ) جايز بود و براى هيچ كس پيش از پيامبر ( ص ) چنين اجازهاى داده نشده بود . پيامبر ( ص ) منع فرموده بود كه نبايد از قبيلهء خزاعه هيچ كس كشته شود .
ابو اليسر گويد : من همراه خالد بن وليد بودم كه از ناحيهء ليط مىخواستيم وارد مكه شويم ، و همانجا بود كه گروهى از ورود ما به مكه جلوگيرى و شروع به جنگ كردند . خالد بن وليد با
هامش
[ 1 ] عرنه ، صحرايى نزديك عرفات است . ( معجم البلدان ، ج 6 ، ص 159 ) .