تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦
از شعر حسّان بن ثابت چيزى فرمود كه ابو بكر اين بيت را از قصيدهء حسان خواند : اسبان ما پياپى به حركت در خواهند آمد ، و زنان با روسريهاى خود به چهرهء آنها خواهند زد [ 1 ] . همين كه رسول خدا ( ص ) همراه مسلمانان وارد مسجد الحرام شد و چشمش به كعبه افتاد ، بر مركب خود پيش رفت و حجر الاسود را با چوبدستى خود استلام كرد و تكبير گفت ، و مسلمانان همه با تكبير او تكبير گفتند و مكرر پاسخ تكبير را با تكبير مىدادند آنچنان كه مكه از تكبير به لرزه درآمد . پيامبر ( ص ) اشاره فرمود كه سكوت كنند و مشركان بر فراز كوهها ايستاده و نگاه مىكردند . آنگاه پيامبر ( ص ) همچنان كه سوار بر مركب خود بود و زمام ناقه را محمد بن مسلمه گرفته بود ، طواف كرد . برگرد كعبه سيصد و شصت بت بود كه آنها را با قلع و سرب استوار كرده بودند و هبل از همه بزرگتر و روبروى كعبه مقابل در آن بود ، و اساف و نائله جايى بود كه قربانيها را مىكشتند . رسول خدا ( ص ) از كنار هر بت كه مىگذشت ، با چوبدستى خود اشاره‌اى مىفرمود و اين آيه را تلاوت مىكرد : جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً - 17 : 81 [ 2 ] حق آمد و باطل نيست شد و باطل همواره نيست شدنى است - و بتها فرو مىافتادند . ابن ابى سبره با اسناد خود از ابن عباس رضى الله عنه برايم نقل كرد كه : پيامبر ( ص ) فقط با چوبدستى خود اشاره‌اى مىفرمود و بت به رو در مىافتاد . پيامبر ( ص ) همچنان كه سوار بود هفت مرتبه طواف فرمود و در هر مرتبه حجر الاسود را با چوبدستى خود اسلام مىكرد ، و چون هفت مرتبه طواف تمام شد از مركب خود فرود آمد ، و معمر بن عبد الله بن نضله جلو آمد و مركب رسول خدا ( ص ) را بيرون برد . آنگاه پيامبر ( ص ) به كنار مقام ابراهيم كه در آن زمان متصل به كعبه بود ، آمدند و در حالى كه زره و مغفر بر تن داشت و عمامه‌اش ميان شانه‌هايش آويخته بود ، دو ركعت نماز گزارد و به سوى چاه زمزم رفت و در آن سر كشيد و فرمود : اگر چنين نبود كه بنى عبد المطلب مغلوب شوند ، شخصا از آن يك دلو آب مىكشيدم . عباس بن عبد المطلب كه حاضر بود سطل آبى كشيد و پيامبر ( ص ) از آن نوشيدند . و گفته شده است كسى كه سطل آب را از چاه كشيد ، ابو سفيان بن حارث بن عبد المطلب بود . پيامبر ( ص ) در حالى كه بالاى سر هبل ايستاده بودند ، فرمان دادند تا آن را درهم شكنند و
هامش
[ 1 ] بيتى ديگر از همان قصيدهء مفصل حسان بن ثابت است كه قبلا آمده است . - م . [ 2 ] سورهء 17 ، آيهء 81 .