تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
طلحه همراه خالد بن وليد ، و عمرو بن عاص پيش از فتح مكه مسلمان شده و از مدينه همراه ما بيرون آمده بود . واقدى مىگويد : اين صحيح ترين خبر در اين مورد است . و گويند ، پيامبر ( ص ) عمر بن خطّاب را از بطحاء همراه عثمان بن طلحه فرستادند و دستور فرمودند كه در خانه را بگشايد و همهء عكسها و مجسمه‌ها ، غير از تصوير ابراهيم ( ع ) را محو و نابود كند . چون عمر وارد كعبه شد ديد تصوير ابراهيم ( ع ) در حال تقسيم كردن تيرهاى قمار است . و هم گفته‌اند كه پيامبر ( ص ) دستور فرموده بود تمام صورتها را از ميان ببرد و عمر صورت ابراهيم ( ع ) را محو نكرد . همين كه پيامبر ( ص ) وارد كعبه شد و تصوير ابراهيم ( ع ) را ديد فرمود : مگر نگفته بودم كه تمام عكسها را از بين ببرى ؟ عمر گفت : اين تصوير ابراهيم است . فرمود : آن را هم محو و نابود كن . زهرى مىگفت : چون رسول خدا ( ص ) وارد كعبه شد و در آن تصاوير فرشتگان و ديگران را ديد و متوجه تصوير ابراهيم ( ع ) شد ، فرمود : خدا بكشدشان كه تصوير او را در حال تقسيم كردن تيرهاى قمار كشيده‌اند ! و چون صورت مريم را ديد دست بر روى چهرهء او نهاد و دستور فرمود روى همهء چهره‌ها را با گل و گچ بپوشانند مگر چهرهء ابراهيم ( ع ) را . ابن ابى ذئب با اسناد خود از قول عمير آزاد كردهء ابن عباس ، از أسامة بن زيد نقل كرد كه : من همراه رسول خدا ( ص ) وارد كعبه شدم . پيامبر تصاويرى ديدند و به من دستور دادند تا سطل ابى بياورم ، سپس پارچه‌اى را در آن خيس فرمود و با آن به چهره‌ها ماليد و فرمود : خداوند بكشد مردمى را كه تصوير چيزهايى را كه نيافريده‌اند ، مىكشند . گويند ، پيامبر ( ص ) همچنان كه داخل كعبه بود دستور فرمود در را بستند و مدتى داخل كعبه توقف فرمود . بلال بن رباح ، و اسامة بن زيد ، و عثمان بن طلحه همراه آن حضرت بودند . در آن زمان داخل كعبه شش ستون بود . ابن عمر مىگويد : از بلال پرسيدم : رسول خدا ( ص ) داخل كعبه چه كرد ؟ گفت : دو ستون را طرف راست خود و يك ستون را طرف چپ و سه ستون را پشت سر قرار داد و دو ركعت نماز گزارد . و سپس در حالى كه كليد كعبه در دست آن حضرت بود ، بيرون آمد و خالد بن وليد بر در كعبه ايستاده بود و مردم را كنار مىراند تا پيامبر ( ص ) از كعبه بيرون آمد . على بن محمد بن عبد الله با اسناد خود از قول برّه دختر ابى تجراه نقل كرد كه گفته است : من ايستاده بودم و نگاه مىكردم كه رسول خدا ( ص ) از كعبه بيرون آمد و كنار در ايستاد و دو پايهء در را به دست گرفت و در همان حال كه بر در كعبه ظاهر شد كليد در دستش بود و آن را در آستين خود نهاد .