در هم شكسته شد . زبير بن عوّام به ابو سفيان بن حرب گفت : اى ابو سفيان بت هبل در هم شكسته شد ، و تو روز جنگ احد به آن شيفته و مغرور بودى و مىپنداشتى كه نعمت و بركت ارزانى خواهد داشت . ابو سفيان گفت : از اين مطالب دست بردار ! من مىدانم كه اگر خداى ديگرى همراه خداى محمد مىبود ، وضع ديگرى پيش مىآمد . گويند ، سپس رسول خدا ( ص ) از كنار كعبه دور تر رفت و در گوشهاى از مسجد نشست و مردم گرد آن حضرت جمع شدند .
پيامبر ( ص ) بلال را به دنبال عثمان بن طلحه فرستادند تا كليد كعبه را بياورد . بلال پيش عثمان بن طلحه آمد و گفت : رسول خدا ( ص ) به تو فرمان مىدهد كه كليد كعبه را بياورى . عثمان گفت : بسيار خوب و پيش مادر خود كه دختر شيبه بود رفت تا كليد را كه در دست او بود بگيرد .
بلال هم پيش پيامبر ( ص ) برگشت و خبر داد كه عثمان كليد را مىآورد و همراه مردم نشست .
عثمان بن طلحه به مادر خود گفت : مادرجان كليد را به من بده كه رسول خدا ( ص ) كسى پيش من فرستادهاند تا كليد را به حضورشان ببرم . مادرش گفت : تو را در پناه خدا قرار مىدهم و اميدوارم كه افتخار قومت به دست تو از ميان نرود . گفت : مادر كليد را به من بده و گر نه به خدا قسم ديگرى مىآيد و آن را از تو مىگيرد . مادرش كليد را در ليفهء شلوار خود پنهان كرد و گفت :
پسرجان ، كدام مرد دست خود را اينجا داخل مىكند ؟ در ميان لحظه كه عثمان بن طلحه با مادر خود صحبتت مىكرد ، صداى ابو بكر و عمر را از ميان حياط شنيد . عمر پس از اينكه ديد عثمان دير كرده است ، صداى خود را بلند كرد ، و فرياد كشيد : اى عثمان بيا ! مادرش گفت : كليد را خودت بگير كه اگر تو بگيرى به مراتب براى من بهتر از اين است كه مردى از تيم يا عدىّ آن را بگيرد .
عثمان كليد را گرفت و به حضور رسول خدا ( ص ) آمد و كليد را به آن حضرت تسليم كرد .
همين كه عثمان بن طلحه كليد را به پيامبر ( ص ) داد ، عباس بن عبد المطلب دست خود را دراز كرد و گفت : اى رسول خدا ، پدرم فداى تو باد لطفا منصب كليد دارى و سقايت را به ما بدهيد .
پيامبر ( ص ) فرمود : كارى را به شما وا مىگذارم كه متحمل هزينهاى شويد نه اينكه از آن راه پول در بياوريد .
من مسئلهء گرفتن كليد را به صورت ديگرى هم شنيدهام .
اسماعيل بن ابراهيم بن عقبه ، از نافع ، از ابن عمر برايم نقل كرد كه : روز فتح مكه پيامبر ( ص ) در حالى كه سوار بر شتر اسامة بن زيد بود و اسامه هم بر ترك آن شتر سوار بود ، وارد مكه شد ، و بلال و عثمان بن طلحه هم همراه آن حضرت بودند . چون كنار دروازه رسيدند ، عثمان بن طلحه كسى را فرستاد تا كليد را بياورد و آن را به رسول خدا ( ص ) تسليم كرد . گويند ، عثمان بن
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 637
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٦٣٧