تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
بگشايد ، خانهء ما در بالاى مكه همانجايى خواهد بود كه كفار قريش به ما بخشيده بودند » ، و ما در مكه روبروى شعب ابى طالب بوديم ، همانجايى كه رسول خدا ( ص ) سه سال با بنى هاشم در محاصره بود . عبد الله بن زيد ، از قول ابو جعفر برايم روايت كرد كه گفته است : ابو رافع براى پيامبر ( ص ) در حجون خيمه‌اى از چرم زده بود و رسول خدا ( ص ) به خيمهء خود رفتند ، و از همسرانش ام سلمه و ميمونه همراه آن حضرت بودند . و هم از ابو رافع برايم نقل كردند كه مىگفته است : به پيامبر ( ص ) گفته شد ، آيا در منزل خودتان كه در شعب ابى طالب قرار دارد سكونت نمىكنيد ؟ فرمود : مگر عقيل براى ما خانه‌اى باقى گذاشته است ؟ و عقيل خانهء رسول خدا ( ص ) و خانه‌هاى برادران و خواهران خود را در مكه فروخته بود . به پيامبر ( ص ) گفته شد ، در خانه‌اى غير از خانه‌هاى خودتان سكونت كنيد ! پيامبر ( ص ) نپذيرفت و فرمود : لزومى ندارد كه در خانه‌اى سكونت كنم . و همچنان در حجون اقامت داشتند و به خانه‌اى نرفتند و از حجون به مسجد الحرام مىآمدند . ابن خديج هم از قول عطاء برايم نقل كرد كه : پيامبر ( ص ) پس از اينكه به مدينه هجرت فرمود ، هيچگاه وارد خانه‌هاى مكه نشد و در عمرة القضيّه و فتح مكه و حجّة الوداع هم در همان منطقهء بالاى مكه در خيمه ، سكونت فرمود . ابن ابى سبره ، از محمد بن جبير بن مطعم ، از پدرش برايم نقل كرد كه جدش مىگفته است : در فتح مكه ديدم پيامبر ( ص ) در حجون خيمه زده است و براى هر يك از نمازها به مسجد الحرام مىآمد . گويند : امّ هانى دختر ابى طالب ، همسر هبيرة بن ابى وهب مخزومى بود . روز فتح مكه دو نفر از خويشاوندان شوهرش ، عبد الله بن ابى ربيعهء مخزومى ، و حارث بن هشام به خانهء امّ هانى آمدند و به او پناهنده شدند و گفتند مىخواهيم در پناه تو باشيم . ام هانى پذيرفت و گفت : شما در پناه من خواهيد بود . ام هانى گويد : در همان حال كه آن دو در خانهء من بودند ، ناگاه على ( ع ) در حالى كه سواره و پوشيده در آهن بود ، وارد شد ، او را نشناختم و گفتم : من دختر عموى رسول خدايم . سوار از من كناره گرفت و چهرهء خود را گشود آنگاه ديدم على ( ع ) است . گفتم : برادرم ، و او را در آغوش كشيدم و بر او سلام دادم . او چون چشمش به آن دو افتاد بر آنها شمشير كشيد و من گفتم : اى برادر از ميان همهء مردم فقط بايد با من چنين رفتارى بشود ! و پارچه‌اى بر روى آن دو افكندم . على ( ع ) فرمود : مشركان را پناه مىدهى ؟ و من ميان او و ايشان ايستادم و گفتم : اگر
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 634 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)