يا بود مر ترا خانهاى از زر يا بر شوى بر آسمان و استوار نداريمت كه بر رفتى تا آنگه كه نيارى كتابى كه بخوانيمش . . . [ 1 ] - امّ سلمه گفت : اى رسول خدا ، هر چه باشد از خويشان تو است ، اگر او مطلبى گفته ، همهء قريش هم مطالبى گفتهاند ، البته دربارهء او قرآن نازل شده است و حال آنكه شما كسانى را كه جرم بزرگتر از ابو سفيان داشتهاند بخشيده و عفو كردهايد ، او پسر عمو و خويشاوند نزديك شما است ، و شما از همهء مردم به بخشش او سزاوارتريد . پيامبر ( ص ) فرمود : او آبروى مرا ريخته است و به هيچيك از آن دو نفر ، نيازى ندارم .
چون خبر اين گفتگو به ابو سفيان رسيد ، پسرش هم همراهش بود . او گفت : به خدا سوگند يا بايد محمد مرا بپذيرد يا دست اين پسرم را مىگيرم و سر در بيابان مىنهم تا از تشنگى و گرسنگى بميرم ، و حال آنكه اى رسول خدا تو از همهء مردم بردبارتر و كريمترى و من هم خويشاوند تو هستم . چون اين گفتار او را براى رسول خدا ( ص ) نقل كردند بر او رقت و مهربانى فرمود .
عبد الله بن اميّه هم پيام داد كه : من براى تصديق كردن شما آمدهام ، و علاوه بر خويشاوندى ، داماد شما هم هستم . و پس از اينكه امّ سلمه در مورد آن دو صحبت كرد رسول خدا ( ص ) نسبت به هر دو محبت فرمود و اجازه داد كه هر دو پيش پيامبر ( ص ) آمدند و اسلام آوردند و اسلام هر دو هم سخت پسنديده و نيكو بود . عبد الله بن اميّه در طائف كشته شد ، و ابو سفيان بن حارث به روزگار خلافت عمر در مدينه در گذشت و بر هيچ كار عمر عيب و خرده نگرفت ، و حال آنكه پيامبر قبلا خون او را حلال اعلان كرده بود .
روزى كه نيق العقاب ابو سفيان بن حارث به حضور پيامبر ( ص ) رسيد ، پيامبر از او پرسيد : تو همانى كه گفتهاى « من تو را آواره و مطرود كردهام » ؟ و حال آنكه خداوند تو را طرد فرموده است . ابو سفيان گفت : اى رسول خدا ، اين گفتارى بود كه از روى نادانى و جهالت گفتهام و تو از همهء مردم به بردبارى و عفو سزاوارترى . اما اين گفتار ابو سفيان بن حارث كه گفته است « اگر هم به محمد منسوب نباشم چنين ادعايى مىكنم » [ 2 ] داستانى دارد كه او گريخته و پيش قيصر پادشاه روم رفته بود . قيصر از او پرسيده بود : تو كه هستى و از كدام قبيلهاى ابو سفيان گفته است : ابو سفيان بن حارث بن عبد المطلب . قيصر گفته است : اگر
هامش
[ 1 ] ترجمه از تفسير نسفى ، ج 1 ، ص 406 . - م .
[ 2 ] از اشعارى است كه ابو سفيان بن حارث ، براى معذرت خواهى از پيامبر ( ص ) سروده كه در سيرة ابن هشام ، ج 4 ، ص 43 ، آمده است . - م .