كيست ؟ من خواستم مغفر و روپوش خود را كنار بزنم كه عباس گفت : اى رسول خدا ، اين برادر و پسر عموى شما ابو سفيان بن حارث است ، لطفا از او راضى و خشنود شويد . فرمود : چنين كردم ، خداوند همهء دشمنيها و ستيزهگريهايش را كه نسبت به من انجام داده بود بخشيد . من پاى آن حضرت را در ركاب بوسيدم و پيامبر به من توجه فرمود و گفت : برادر به جان من چنين مكن ! آنگاه به عباس دستور فرمود كه اصحاب را صدا زند و بگويد : اى كسانى كه سورهء بقره برايتان نازل شده است ، اى اصحاب بيعت رضوان ، اى مهاجران ، اى انصار و اى خزرجيان ! همگى جواب دادند ، اى فرا خوانندهء به خدا ، گوش به فرمانيم ! و همگى همچون يك نفر ( با وحدت كامل ) حمله آوردند . غلافهاى شمشيرها را شكستند و نيزهها را به دست گرفتند و سر نيزهها را افقى قرار دادند و به سرعت همچون پهلوانان شروع به دويدن به طرف پيامبر ( ص ) كردند و من مىترسيدم كه مبادا نيزههاى آنها به رسول خدا ( ص ) برخورد كند و به اين ترتيب آن حضرت را در ميان گرفتند . در اين هنگام پيامبر ( ص ) به من فرمودند : پيش برو و بر دشمن ضربه بزن ! و من حملهاى كردم كه دشمن را از موضعاش راندم و پيامبر ( ص ) هم پشت سرم حركت مىكرد و پيش مىرفتيم و گردنها را مىزديم . هيچيك از بخشهاى لشكر دشمنى باقى نماند كه من آن را به اندازهء يك فرسنگ عقب نشاندم . دشمن از هر سو پراكنده شد و پيامبر ( ص ) گروهى از اصحاب را به تعقيب دشمن فرستاد . خالد بن وليد را به سويى و عمرو بن عاص را به سوى ديگرى و ابو عامر اشعرى را هم به ميان لشكر در اوطاس اعزام فرمود و ابو عامر كشته شد و ابو موسى هم قاتل او را كشت .
واقدى گويد : در مورد اسلام آوردن ابو سفيان بن حارث قول ديگرى هم شنيدهام . گويند ، ابو سفيان مىگفته است : من و عبد الله بن ابى اميّه در محل نيق العقاب [ 1 ] اجازهء ورود به حضور رسول خدا خواستيم ولى آن حضرت از پذيرش ما خوددارى فرمود . ام سلمه همسر آن حضرت صحبت كرد و گفت : اى رسول خدا ، يكى داماد و پسر عمهات و ديگرى برادر رضاعى و پسر عمويت هستند ، و خداوند آنها را به اسلام متمايل كرده است ، و آنها نسبت به تو بدترين مردم هم نيستند . پيامبر ( ص ) فرمود : نيازى به آن دو ندارم ، اما برادر رضاعى من همان است كه در مكه مىگفت ايمان نخواهد آورد تا من به آسمان بروم ! و اين گفتار خداوند عزّ و جل است كه مىفرمايد : أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ من زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقى في السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ . . . 17 : 93 [ 2 ] -
هامش
[ 1 ] نيق العقاب ، نام جايى ميان مكه و مدينه است . ( معجم ما استعجم ، ص 595 ) .
[ 2 ] سورهء 17 ، بخشى از آيهء 93 .