تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
مىشود و معمولا در قحط سالى مردم را اطعام مىكند ، از پرداخت چند بار خرما در مورد مجاهدان راه خدا خوددارى مىكند ؟ نزديك بود كه ابو عبيده ملايم و نرم شود و او را آزاد بگذارد كه عمر گفت : دستور بده كه نكشد ! و ابو عبيده اجازه نداد كه روز چهارم قيس چيزى بكشد . در نتيجه دو پروارى همراه قيس باقى ماند و مردم بعد از آن روز براى خوراك خود به ماهى دسترسى يافتند . قيس آن دو پروارى را كه باقى مانده بود با خود به مدينه آورد و براى سوارى از آنها استفاده شده بود . اتفاقا همين كه خبر گرسنگى شديد لشكر به مدينه رسيد ، سعد بن عباده گفت : اگر قيس آنچنان باشد كه من او را شناخته‌ام براى ايشان چيزى تهيه خواهد كرد . چون قيس به مدينه آمد سعد به ديدارش رفت و گفت : هنگامى كه لشكر دچار كمبود مواد غذايى و گرسنگى شد چه كردى ؟ گفت : براى ايشان پروارى كشتم . گفت : چه خوب ، بعد چه كردى ؟ گفت : باز هم كشتم . گفت : چه خوب ، بعد چه كردى ؟ گفت : باز هم كشتم . پدر گفت : چه خوب ، بعد چه كردى ؟ قيس گفت : ديگر مرا از آن كار نهى كردند . پرسيد : چه كسى نهى كرد ؟ گفت : فرماندهء من ابو عبيده . سعد بن عباده گفت : براى چه ؟ گفت : مىپنداشت كه من مالى ندارم و مىگفت كه مال از آن پدرت است . من به او گفتم : پدرم معمولا وام مقروضين بيگانه را مىپردازد و متحمل هزينه مىشود ، و در قحط سالى به مردم اطعام مىكند ، آن وقت تصور مىكنى اين كار را براى من انجام نمىدهد ؟ سعد بن عباده به قيس گفت : چهار نخلستان از آن تو باشد . گويد : سعد بن عباده در اين مورد سندى نوشت و آن سند را نزد ابو عبيده آوردند و او هم گواهى نوشت ، و پيش عمر آوردند و او از نوشتن گواهى خوددارى كرد . گويد : از كوچكترين آن نخلستانها پنجاه بار خرما محصول به دست مىآمد . مرد جهنى هم همراه قيس آمد ، سعد بن عباده خرماى او را پرداخت و جامه‌اى به او داد و او را سواره برگرداند . چون رفتار قيس به اطلاع رسول خدا ( ص ) رسيد فرمود : او در خاندان جود و بخشش است . مالك بن انس ، از وهب بن كيسان ، از جابر بن عبد الله برايم نقل كرد كه گفته است : دريا براى ما ماهىاى به كنار آب افكند كه چون كوه كوچكى بود و لشكر ، دوازده شب از آن خوردند . آنگاه ابو عبيده دستور داد كه يكى از دنده‌هاى آن را به زمين فرو بردند و ماده شترى از زير آن عبور مىكرد بدون اينكه كوهانش به بالاى استخوان بخورد . ابن ابى ذئب ، از قول پدرش ، از قول جابر بن عبد الله برايم نقل كرد كه : آن ماهى چنان بزرگ بود كه مردى در چشم خانه‌اش مىنشست و مرد سواره در حالى كه سوار بر شتر بود از
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 592 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)