بپرداز ، رمضان روزه بگير ، حج و عمره بگزار ، و هرگز حتى بر دو نفر از مسلمانان فرماندهى مكن . گفتم : آنچه در مورد روزه و نماز و حج گفتى انجام خواهم داد ، ولى در مورد فرماندهى ، من مىبينم كه مردم به اين شرف و ثروت و منزلت در حضور پيامبر ( ص ) و پيش مردم نمىرسند ، مگر بواسطهء فرماندهى و امارت . ابو بكر گفت : تو از من پند و نصيحتى خواستى و من هم آنچه در دل داشتم برايت گفتم ، اين را متوجه باش كه مردم يا به ميل و رغبت يا از روى ناچارى به اسلام در آمدند و خداوند آنها را از ظلم و ستم ديگران پناه داد . مردم همه به سوى خدا بر مىگردند و پناه دادگاه اويند و امانت خداوندند ، و هر كس اندك ستمى به ايشان روا دارد مثل اين است كه به پناهندگان خدا ستم كرده باشد ، و حال آنكه اگر گوسپند يا شترى از شما گم بشود ، عضلات شما براى همسايگانتان از روى خشم ستبر مىشود . بايد دانست كه خداوند هم مواظب بندگان خود است .
ابو رافع گويد : پس از اينكه رسول خدا ( ص ) رحلت فرمود و ابو بكر خليفه شد پيش او رفتم و گفتم : اى ابو بكر مگر تو مرا نهى نمىكردى كه فرماندهء دو نفر هم نباشم ؟ گفت : چرا هم اكنون هم بر اين عقيدهام . گفتم : پس چگونه فرماندهى بر امت محمد ( ص ) را پذيرفتى ؟ گفت :
مردم اختلاف كردند و ترسيدم كه هلاك شوند و مرا دعوت كردند و چارهاى نيافتم .
عوف بن مالك اشجعىّ دوست ابو بكر و عمر هم در اين سريه همراه آنها بود . عوف روزى در لشكرگاه به گروهى برخورد كه لاشهء چند پروارى در دست آنها بود و از تقسيم آن عاجز بودند . عوف كاملا مىدانست كه چگونه لاشه را ريز ريز كند ، لذا به آنها گفت : اگر من اينها را براى شما تقسيم كنم سهمى به من مىدهيد ؟ گفتند ، آرى يك دهم به تو خواهيم داد . او چنان كرد و سهمش را براى ياران خود آورد كه آن را پخته و خوردند . همين كه از خوردند فارغ شدند ، ابو بكر و عمر از او پرسيدند : اين گوشت را از كجا آورده بودى ؟ چون موضوع را گفت ، گفتند :
به خدا قسم كار خوبى نكردى كه از آن به خورد ما دادى . عمر و ابو بكر شروع به قى كرده و غذا را عمداً برگرداندند ، و چون آن دو اين كار را كردند ، تمام افراد لشكر كه از آن غذا خورده بودند ، چنان كردند . عمر و ابو بكر به عوف گفتند : براى گرفتن مزد خود عجله و شتاب كردى ! ابو عبيده هم به او همين را گفت .
گويد : به هنگام مراجعت در شبى بسيار سرد عمرو عاص محتلم شد و به ياران خود گفت :
نظر شما چيست ؟ من محتلم شدم و اگر غسل كنم از سرما خواهم مرد . پس آبى خواست و وضو گرفت و عورت خود را شست و تيمم كرد و با مردم نماز گزارد .
نخستين كسى را كه عمرو عاص براى رساندن خبر به حضور رسول خدا ( ص ) فرستاد
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 589
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥٨٩