تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
همين عوف بن مالك اشجعى بود . گويد : من سحرگاه در حالى كه پيامبر ( ص ) در خانهء خود نماز مىگزارد به حضورش رسيدم و سلام دادم . حضرت فرمود : عوف بن مالك هستى ؟ گفتم : آرى اى رسول خدا . فرمود : همان كسى كه گوشتهاى پروارى داشت ؟ گفتم : آرى . رسول خدا در اين باره مطلب ديگرى نفرمود و گفت : اخبار را بگو ! و من شروع به گفتن اخبار كردم و داستان ابو عبيدة بن جراح و عمرو عاص را به اطلاع ايشان رساندم . پيامبر ( ص ) فرمودند : خداوند ابو عبيدة بن جرّاح را رحمت كناد ! سپس به آن حضرت خبر دادم كه عمرو عاص جنب بود و آبى كه همراه داشت بيش از آن نبود كه عورت خود را بشويد و تيمم كرد و با ما نماز گزارد . رسول خدا ( ص ) سكوت فرمود . چون عمرو عاص به حضور رسول خدا ( ص ) رسيد پيامبر از موضوع نماز پرسيدند . عمرو گفت : سوگند به كسى كه تو را به راستى و حق مبعوث فرموده است اگر غسل مىكردم مىمردم ، كه هرگز چنان سرمايى نديده بودم و خداوند هم فرموده است : وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ الله كانَ بِكُمْ رَحِيماً . . . 4 : 29 [ 1 ] - خود را مكشيد كه خداوند نسبت به شما مهربان است . رسول خدا ( ص ) لبخند زدند و خبرى به ما نرسيده است كه در اين مورد چيز ديگرى فرموده باشند .

سريّهء خبط [ 2 ] به فرماندهى ابو عبيده

واقدى گويد : داود بن قيس ، و مالك بن انس ، و ابراهيم بن محمّد انصارى كه از فرزندزادگان ثابت بن قيس بن شمّاس است ، و خارجة بن حارث هر يك براى من اين مطلب را نقل كردند و برخى از ايشان مطالب بيشترى اظهار كردند . گفتند ، رسول خدا ( ص ) ابو عبيدة بن جرّاح را به سريّه‌يى اعزام فرمود كه مهاجران و انصار در آن شركت داشتند و شمار مسلمانان در آن سيصد نفر بود . منطقهء اعزامى ايشان كنار دريا و به سوى قبيله‌اى از جهينه بود . در آن سفر مسلمانان گرفتار قحطى و گرسنگى شديد شدند و ابو عبيده دستور داد تا زاد و توشه را جمع آورى و جيره‌بندى كنند . كار به آنجا كشيد كه يك دانه خرما را ميان چند نفر تقسيم مىكردند . از جابر پرسيدند : يك سوم خرما چه ارزشى دارد و چه كارى از آن ساخته است ؟ گفت : مردم كمبود آن را احساس كردند و قدر نعمت را
هامش
[ 1 ] سورهء 4 ، بخشى از آيهء 32 . [ 2 ] خبط ، نام منطقه‌اى است در جهينه كه فاصلهء آن تا مدينه پنج روز است ، البته به معنى برگ خشك هم هست و ممكن است وجه تسميه به واسطهء اين باشد كه از شدت گرسنگى برگ مىخوردند ، به منتهى الارب ، رجوع شود . - م .