تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
را تقسيم كردند كه سهم هر كس پانزده شتر شد ، و هر شتر را معادل ده گوسپند شمردند ، و مدت اين سريّه پانزده شبانه روز بود . ابن ابى سبره گويد : اين موضوع را براى محمد بن عبد الله بن عمر بن عثمان نقل كردم و او گفت : چند زن را هم اسير كرده و به مدينه آورده بودند و ميان آنها دختر بسيار زيبايى هم بود . پس از مدت كوتاهى ، گروهى از آن قوم در حالى كه مسلمان شده بودند ، به مدينه آمدند و با پيامبر ( ص ) دربارهء پس دادن زنان اسير صحبت كردند . آن حضرت در اين باره با شجاع بن وهب و يارانش صحبت فرمود و ايشان آنها را تسليم نمايندگان كردند . ابن ابى سبره گويد : اين خبر را به پيرمردى از انصار گفتم و او گفت : دخترك زيبا را شجاع بن وهب براى خود خريده و بهاى او را پرداخته بود ، چون نمايندگان آمدند او را آزاد و مخيّر گذاشتند و او زندگى با شجاع را برگزيد . آن زن همچنان پيش او بود تا اينكه شجاع در جنگ يمامه كشته شد و شجاع از او فرزندى نداشت . من به ابن ابى سبره گفتم : از هيچ كس ديگر نشنيده‌ام كه دربارهء اين سريّه مطلبى بگويد . گفت : مگر تمام معلومات را شنيده‌اى ؟ گفتم : به خدا قسم اينچنين است كه مىگويى . ابن ابى سبره گويد : اسحاق بن عبد الله براى من سريّهء ديگرى را هم نقل كرد و گفت : پسر كعب بن مالك برايم نقل كرد كه رسول خدا ( ص ) قطبة بن عامر بن حديده را همراه بيست نفر به سوى طايفه‌اى از خثعم در منطقهء تباله اعزام فرمود كه بر آنها غارت ببرند ، و دستور فرمود شبها حركت و روزها كمين كنند و سريع بروند . آنها با ده شتر حركت كردند و اسلحهء خود را پنهان كرده بودند . راه فتق را پيش گرفتند تا به مسحب [ 1 ] رسيدند و در آنجا مردى را گرفتند كه او خود را به گنگى زد و خاموش ماند ، ولى همين كه نزديك سرزمين دشمن رسيد ، شروع به فرياد كشيدن كرد . قطبه او را پيش آورد و گردنش را زد ، آنگاه صبر كردند تا پاسى از شب گذشت و مردى را براى بررسى فرستادند . او متوجه شتران زيادى شد كه همراه گوسپند و بز در محوطه‌اى قرار دارند ، لذا پيش ياران خود برگشت و براى آنها خبر آورد . مسلمانان در كمال آرامش و استتار حركت كردند ، چون از نگهبانان مىترسيدند . وقتى كه به اردوگاه دشمن رسيدند ، آنها خوابيده بودند ، پس مسلمانان تكبير گفتند و شروع به غارت كردند . مردان اردوگاه بيرون آمده و جنگ سختى كردند و از هر دو سو عدهء زيادى مجروح شدند . چون صبح شد گروه زيادى از خثعمىها به يارى دوستان خود آمدند ، ولى ميان ايشان و اردوگاه سيل مهيبى
هامش
[ 1 ] فتق و مسحب يا « مسحاه » از روستاها طائف است . ( معجم البلدان ، ج 8 ، ص 51 ) .