تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
شهرى را محاصره كردى و آنها حاضر شدند كه در قبال حكم و فرمان خدا تسليم شوند و گردن به فرمان نهند ، آنها را به حكم خدا قول مده ، بلكه بگو بايد گوش به فرمان تو باشند ، كه تو نمىدانى آنچه مىكنى حتما حكم الهى است يا نه . و اگر قومى را محاصره كردى و خواستند كه آنها را در ذمّهء خدا و رسول خدا قرار دهى نپذير و بگو ذمهء خودت و پدرت و ذمّهء يارانت را بپذيرند ، چه اگر شما پيمان و ذمهء خود و پدرانتان را بشكنيد بهتر از آن است كه پيمان و ذمّهء خدا و رسول را بشكنيد . ابو صفوان ، از خالد بن يزيد برايم نقل كرد كه : پيامبر ( ص ) به منظور بدرقهء سپاه مؤته بيرون آمدند و چون در محل دروازهء وداع رسيدند ، توقف فرمودند و سپاهيان هم گرد آن حضرت ايستادند و چنين فرمود : « به نام خدا جهاد كنيد ! با دشمن خدا ، و دشمن خودتان در شام جنگ كنيد ، در آنجا مردمى را در صومعه‌ها خواهيد يافت كه از مردم كناره‌گيرى كرده‌اند ، متعرض ايشان نشويد . البته گروهى ديگر را هم خواهيد يافت كه شيطان در سر ايشان لانه گرفته است ، آنها را با شمشير ريشه كن سازيد . هرگز زن و كودك شير خوار و پير فرتوت را مكشيد ، درخت خرما و هيچ گونه درختى را ريشه كن نسازيد و هيچ خانه‌اى را خراب نكنيد » . ابو القاسم بن عمارة بن غزيه ، از قول پدرش ، از عطاء بن ابى مسلم نقل كرد كه : چون رسول خدا ( ص ) با عبد الله بن رواحه توديع فرمود ، عبد الله گفت : اى رسول خدا ، چيزى بفرماييد تا از شما به خاطر داشته باشم . فرمود : تو فردا به سرزمينى مىروى كه سجده كردن در آن كم است ، بنابر اين زياد سجده كن . عبد الله گفت : اى رسول خدا بيشتر بفرماييد . فرمود : همواره خدا را ياد كن كه او يار و مددكار تو است در هر چه كه بخواهى . عبد الله از نزد رسول خدا ( ص ) برخاست و كمى رفت و دو مرتبه برگشت و گفت : اى رسول خدا ، خداوند يكتاست و يكتايى را دوست دارد [ 1 ] پيامبر ( ص ) فرمودند : اى پسر رواحه تو عاجز نيستى و حتما عجزى نخواهى داشت كه اگر ده كار بد مىكنى ، لااقل يك كار خوب هم انجام دهى . ابن رواحه گفت : ديگر از چيزى سؤال نمىكنم . واقدى گويد : زيد بن ارقم مىگفت : من در خانهء عبد الله بن رواحه زندگى مىكردم ، هيچ نديده‌ام كه سرپرست يتيمى بهتر از او باشد . من همراه او در مؤته بودم و به يك ديگر سخت علاقمند بوديم ، او معمولا مرا پشت سر خود سوار مىكرد . شبى در حالى كه ميان دو لنگهء بار بر روى شتر نشسته بود به اين ابيات تمثل مىجست :
هامش
[ 1 ] كنايه از اين است كه شما دو نصيحت فرموديد ، نصيحت ديگرى بفرماييد تا عدد آنها فرد شود .