تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
عبد العزيز بن عقبه ، از محمد بن حمزة بن عمر اسلمى ، از قول پدرش نقل كرد كه گفته است : من هم از افراد اين سريّه بودم ، شمار ما ده و اندى بود و شعار ما : امت ! امت ! ( بميران ! بميران ! ) بود .

سريّهء كعب بن عمير به ذات اطلاح [ 1 ] در ربيع الاوّل سال هشتم

واقدى گويد : محمّد بن عبد الله ، از قول زهرى برايم نقل كرد : پيامبر ( ص ) كعب بن عمير غفارى را همراه پانزده نفر گسيل فرمود . ايشان چون به ذات اطلاح رسيدند كه از زمينهاى شام است ، به گروه زيادى برخوردند و آنان را به اسلام دعوت كردند كه نپذيرفتند و به مسلمانان تير اندازى كردند . چون ياران رسول خدا ( ص ) چنين ديدند ، با شدت جنگ كردند و همهء ايشان به جز يك نفر كشته شدند كه او هم زخمى شده و ميان كشتگان افتاده بود ، و چون شب فرا رسيد به زحمت خود را حركت داد و گريخت و خبر را براى رسول خدا ( ص ) آورد . اين موضوع بر پيامبر ( ص ) سخت آمد و تصميم گرفت تا گروهى را آنجا گسيل فرمايد ، ولى خبر رسيد كه آنها به موضع ديگرى رفته‌اند و پيامبر ( ص ) موضوع را تعقيب نفرمود . ابن ابى سبره ، از حارث بن فضيل برايم نقل كرد كه گفت : كعب روزها مخفى مىشد و شبها حركت مىكرد تا نزديك . دشمن رسيد ، قضا را جاسوسى از جاسوسان دشمن او را ديد و كمى ياران پيامبر ( ص ) را به آنها خبر داد ، كه سواران آمدند و ايشان را كشتند .

سريّهء شجاع بن وهب به سىّ از سرزمين بنى عامر از ناحيهء ركبه در ربيع الاول سال هشتم ، و سريّه‌اى به خثعم در تباله [ 2 ]

واقدى گويد : ابن ابى سبره ، از اسحاق بن عبد الله بن ابى فروه ، از عمر بن حكم نقل كرد كه : پيامبر ( ص ) شجاع بن وهب را همراه بيست و چهار نفر به سوى جمعى از قبيلهء هوازن كه در منطقهء سىّ جمع شده بودند ، گسيل فرمود تا بر آنها غارت ببرند . او به راه افتاد ، شبها حركت مىكرد و روزها مخفى مىشد و صبحگاهى به محل ايشان رسيد و آنها خود براى غارت بيرون رفته بودند . شجاع بن وهب قبلا به همراهان خود سپرده بود كه دشمن را خيلى تعقيب نكنند . مسلمانان مقدار زيادى شتر و بز به دست آوردند و همه را پيش راندند و به مدينه آمدند و غنايم
هامش
[ 1 ] اطلاح ، به معنى ستوران و چارپايان است ، يعنى سرزمينى كه داراى دام زياد است . - م . [ 2 ] تباله ، نام جايى است نزديك طائف از قبيلهء بنى مازن . ( معجم ما استعجم ، ص 191 ) .