با شكوتترين مردم يهود بودند ، و مردم همه به شجاعت و سخاوت ايشان اقرار داشتند ، آنها حصارهاى استوار و نخلستانهاى فراوانى داشتند كه اگر تمام عرب به آنها پناهنده مىشدند از ايشان دفاع مىكردند . چنان كه وقتى حارثة بن اوس در جنگهاى داخلى ميان خود و قومش به آنها پناهنده شد ، از او دفاع كردند ، و در عين حال ديدى كه چون محمد به سراغ آنها رفت چگونه اين شوكت از ميان رفت و چگونه خوار و زبون شدند . عيينه گفت : به خدا قسم همين - طور است كه مىگويى ، ولى نفس من مرا آرام نمىگذارد . حارث گفت : برو و همراه محمد باش . عيينه گفت : مىگويى تابع و فرمان بردار شوم ؟ ! مگر نمىدانى كسانى كه به اسلام پيشى گرفتهاند ، كسانى را كه بعدا مىآيند سرزنش مىكنند و مىگويند اين ما هستيم كه در جنگ بدر و جنگهاى ديگر شركت كرديم . حارث گفت : در هر صورت اگر ما پيش محمد برويم حتما از ياران برگزيدهء او خواهيم شد . قريش هم فعلا با او پيمانى دارند و گر نه محمد با آنها هم در - خواهد افتاد ، هنوز ، كار او كاملا استوار نشده است . عيينه گفت : به خدا قسم مىبينم كه پيروز خواهد شد . حارث و عيينه وعده گذاشتند كه به مدينه هجرت كنند و خدمت پيامبر ( ص ) بيايند .
در اين موقع فروة بن هبيرهء قشيرى كه آهنگ عمره داشت ، به آن دو برخورد و آنها مشغول قول و قرار گذاشتن بودند و به فروه گفتند كه چه خيالى دارند . فروه گفت : بهتر است صبر كنيم و ببينيم قريش در اين مدت كه پيمان عدم تعرض به يك ديگر دارند چه مىكنند ، من خبر آن را براى شما مىآورم . آنها هم رفتن پيش رسول خدا ( ص ) را به تأخير انداختند .
فروه حركت كرد تا به مكه رسيد و شروع به پرس و جو كرد و متوجه شد كه قريش همچنان نسبت به رسول خدا ( ص ) دشمنند و هرگز نمىخواهند كه سر به فرمان او در آورند . فروه به قريش خبر داد كه محمد نسبت به يهوديان خيبر چه كرده است ، آنگاه به قريش گفت : در عين حال رؤساى قبايل اطراف هم در دشمنى با محمد مثل شمايند . قريش گفتند ، به نظر تو كه سرور اهل صحرايى ، چاره و رأى درست چيست ؟ فروه گفت : معتقدم كه اين مدت پيمانى را كه ميان شما و اوست بگذرانيم و در اين فاصله نظر اعراب صحرا را جلب مىكنيم و همگى با او در مدينه جنگ مىكنيم . فروه چند روزى در مكه ماند و در مجالس قريش شركت مىكرد .
نوفل بن معاويهء ديلى شنيد كه فروه به مكه آمده است و براى ديدن او از صحرا به مكه آمد .
فروه پيشنهادى را كه به قريش كرده بود براى نوفل نقل كرد . نوفل گفت : اميدوارم كه نزد شما چيزى باشد ، من هم اكنون كه از آمدن تو به مكه آگاه شدم ، آمدم و خواستم بگويم ما دشمنى نزديك به خود داريم كه نسبت به محمد كاملا خير خواه هستند و هيچ مسألهاى از كارهاى ما را از او پوشيده نمىدارند . فروه گفت : آنها كيستند ؟ نوفل گفت : خزاعه . فروه گفت : زشت باد كار
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 556
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥٥٦