گويد : چنان كرديم و بيرون رفتيم و تا آنجا رفتيم كه دشمن در ديد ما قرار گرفت و ما صداى مردم ، چوپانها و دامها را مىشنيديم . پس به سرعت پيش ياران خود برگشتيم و همگان به راه افتاديم تا نزديك قبيله رسيديم . غالب بن عبد الله كه امير ايشان بود ، مسلمانان را نصيحت فرمود و ايشان را به جهاد ترغيب كرد ، و آنها را از اينكه دشمن را تا راه دور تعقيب كنند منع كرد و آنان را دو به دو همراه كرد ، و گفت : چون من تكبير گفتم شما هم تكبير بگوييد ! غالب تكبير گفت و ديگران هم تكبير گفتند و خود را ميان دشمن زدند و شتران و بزها و گوسپندان را به غنيمت گرفتند ، و به هر كس از دشمن كه برخوردند او را كشتند ، و در آن شب كنار آبى با دشمن برخوردند كه نامش ميفعه بود .
گويد : شتران را راندند و آهنگ مدينه كردند ، و شنيده نشده است كه اسيرى با خود آورده باشند .
سريّهء بشير بن سعد به جناب [ 1 ] در سال هفتم
يحيى بن عبد العزيز ، از قول بشير بن محمد بن عبد الله بن زيد برايم نقل كرد كه : مردى از قبيلهء اشجع به نام حسيل بن نويره كه راهنماى رسول خدا ( ص ) در راه خيبر بود ، به مدينه آمد .
پيامبر ( ص ) از او پرسيدند : از كجا مىآيى ؟ گفت : از ناحيهء جناب . پيامبر ( ص ) فرمودند : چه خبر بود ؟ گفت : گروهى از قبيلهء غطفان در جناب جمع شده بودند ، عيينه هم كسى پيش آنها فرستاده و پيام داده بود كه يا شما پيش ما بياييد يا ما پيش شما مىآييم . غطفانيها گفتند شما پيش ما بياييد تا همگى به محمد حمله كنيم ، و به هر حال آنها قصد حمله به شما يا اطراف مدينه را دارند .
گويد : پيامبر ( ص ) ابو بكر و عمر را فرا خواندند و موضوع را به آن دو خبر دادند . هر دو گفتند ، بشير بن سعد را به اين كار مأمور فرماييد . پيامبر ( ص ) بشير را خواستند و براى او پرچمى بستند و سيصد مرد همراه او كردند ، و مقرر فرمودند تا شبها را حركت و روزها را كمين كنند . حسيل بن نويره هم به عنوان راهنما همراه ايشان بود .
مسلمانان حركت كردند . شبها راه مىرفتند و روزها كمين مىكردند تا در منطقهء خيبر در سلاح [ 2 ] فرود آمدند و از آنجا حركت كردند تا نزديك دشمن رسيدند . راهنما گفت : فاصلهء ميان
هامش
[ 1 ] جناب ، نام سرزمينى از قبيلهء غطفان است ، برخى هم آن را از زمينهاى قبيلهء خزاره دانستهاند . ( عيون الاثر ، ج 2 ، ص 148 ) .
[ 2 ] سلاح يا سلاج ، جايى است در منطقهء و پايين خيبر . ( معجم البلدان ، ج 5 ، ص 101 ) .