تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
كس را كه « لا إله الا الله » بگويد نخواهم كشت . و اسامه مىگفت : آرزومند بودم كه اى كاش تا آن روز مسلمان نشده بودم . معمر بن راشد ، با اسناد خود از مقداد بن عمرو روايت مىكرد كه : به رسول خدا گفتم اگر مردى از كافران به جنگ من بيايد و يكى از دستهايم را با شمشير قطع كند و سپس از من بگريزد و به درختى پناه ببرد و بگويد « در راه خدا مسلمان شدم » آيا پس از اين حق دارم او را بكشم ؟ پيامبر ( ص ) فرمودند : نه او را مكش ! گفتم : اگر او را بكشم چه خواهد بود ؟ فرمود : در آن صورت او به مقام و منزلت تو خواهد رسيد كه پيش از كشتنش دارا بوده‌اى و تو به منزلت او پيش از آنكه اسلام بياورد خواهى بود .

سريّهء غالب بن عبد الله با بنى عبد بن ثعلبه در منطقهء ميفعه [ 1 ] در رمضان سال هفتم

عبد الله بن جعفر ، از ابن ابى عون ، از يعقوب بن عتبه برايم نقل كرد كه : چون پيامبر ( ص ) از جنگ كدر برگشتند مدتى در مدينه اقامت داشتند . يسار غلام پيامبر ( ص ) گفت : اى رسول خدا ، من مىدانم كه بنى عبد بن ثعلبه در فكر حمله و شبيخون هستند ، گروهى را همراه من به سوى ايشان گسيل فرماى . پيامبر ( ص ) غالب بن عبد الله را با يكصد و سى نفر همراه يسار اعزام فرمود . يسار با همراهان خود حركت كرد و آنها را از كوره راهها مىبرد . بين راه غذاى ايشان تمام شد و به زحمت افتادند ، چنان كه خرماها را يكى يكى تقسيم مىكردند . اندك اندك مسلمانان نسبت به يسار سوء ظنى پيدا كردند و پنداشتند كه در اسلام خود منافق است ، و شبانگاهى به جايى رسيدند كه سيل آنجا را كنده بود . همين كه يسار آن را ديد تكبير گفت و اظهار كرد ، به پيروزى رسيديد ، و دستور داد كه از همان مسيل حركت كنند تا به هدف برسند . مسلمانان ساعتى در كمال سكوت و آرامش در مسيل حركت كردند و اگر صحبتى هم مىكردند در كمال آهستگى بود تا اينكه به بيشه‌اى رسيدند . يسار به ياران خود گفت : اگر در اينجا مردى با صداى بلند فرياد بكشد دشمن خواهد شنيد ، حالا تصميم خود را بگيريد ! غالب گفت : اى يسار بيا من و تو با هم برويم و ياران خود را در همين حال بگذاريم كه كمين بگيرند .
هامش
[ 1 ] ميفعه ، نام ناحيه‌اى در نجد است كه بعد از منطقهء بطن نخل قرار دارد و فاصلهء ميان آن و مدينه ، هشت چاپار است . ( طبقات ابن سعد ، ج 2 ، ص 86 ) .
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 553 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)