تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
و اگر از او بپرسم دوست و همرزم تو كجاست ، بگويد نمىدانم ، و چون من تكبير گفتم شما هم تكبير بگوييد . گويد : غالب تكبير گفت و مسلمانان هم تكبير گفتند و شمشيرها را بيرون كشيدند . ما چهارپايان و شتران موجود را كه كنار چاههاى آب بسته بودند ، محاصره كرديم . مردان آنها آهنگ جنگ كردند و ساعتى با آنها جنگ كرديم و شمشير در ايشان نهاديم و فرياد مىكشيديم و شعار خودمان را كه امت ! امت ! « بميران ، بميران » بود تكرار مىكرديم . اسامة بن زيد مردى از دشمن را كه نامش نهيك بن مرداس بود تعقيب كرد و از صحنه دور شد ، و ما افراد حاضر را در محاصره گرفتيم و گروهى را كشتيم و زنان و چهارپايان آنها را هم گرفتيم . غالب كه فرماندهء ما بود ، پرسيد : اسامة بن زيد كجاست ؟ ساعتى از شب گذشته بود كه اسامة بن زيد آمد . فرماندهء ما او را به سختى ملامت و سرزنش كرد و گفت : مگر متوجه آنچه به تو گفته بودم نشدى ؟ گفت : من در تعقيب مردى از دشمن بودم كه مرا مسخره مىكرد ، و همين كه نزديك او رسيدم و با شمشير زخمى بر او زدم ، بانگ برداشت كه « لا إله الا الله » . فرمانده گفت : آيا پس از آن شمشيرت را غلاف كردى ؟ گفت : نه به خدا سوگند ، چنان نكردم و همچنان بر او ضربه زدم تا به كام مرگ در آوردمش . گويد : همگى گفتيم : بسيار بد كردى ، اين چه كارى است كه كرده‌اى ؟ مردى را كه « لا إله الا الله » گفته است كشته‌اى ! ! اسامه به شدت پشيمان شد و بر دست و پاى بمرد . ما شتران و بزها و زنها و بچه‌ها را به غنيمت و اسارت گرفتيم كه به هر يك از شركت كنندگان در اين جنگ ده شتر يا معادل آن بز و گوسپند رسيد . هر يك از شترها را معادل ده گوسپند يا بز حساب مىكردند . شبل بن علاء ، از قول ابراهيم بن حويّصه ، از پدرش ، از اسامة بن زيد برايم نقل كرد كه گفت : در اين سريّه فرماندهء ما ميان ما پيمان برادرى بست و همرزم و برادر من در اينجا ابو سعيد خدرى بود . اسامه گويد : پس از اين كه نهيك بن مرداس را كشتم از اين پيشامد در درون خود بسيار احساس ناراحتى مىكردم به طورى كه هيچ قدرتى حتى براى غذا خوردن نداشتم . چون به مدينه رسيدم رسول خدا ( ص ) مرا در آغوش كشيدند و بوسيدند و من هم آن حضرت را در بر گرفتم . سپس فرمودند : اى اسامه اخبار اين جنگ را بگو ! گويد : اسامه شروع به نقل اخبار جنگ كرد و چون موضوع كشتن نهيك بن مرداس را گفت ، پيامبر ( ص ) فرمودند : اى اسامه او را در عين حالى كه « لا إله الا الله » گفته بود كشتى ؟ اسامه شروع به بهانه تراشى كرد و گفت : اى رسول خدا ، او اين كلمه را براى نجات از مرگ بر زبان راند . پيامبر ( ص ) فرمودند : مگر قلب او را شكافته‌اى و فهميده‌اى كه او راستگو يا دروغگوست ؟ اسامه گفت : از اين پس هر -