با خود برد و آن دو تقسيم كنندگان محاسبان مدينه بودند . آن دو زمينها و نخلستانهاى خيبر را تقسيم و قيمت كردند . گويد : عمر نيمى از بهاى زمين را به يهوديان فدك پرداخت كرد ، و همان دو نفر سهام وادى القرى را تقسيم كردند . آنگاه عمر يهوديان را از سرزمين حجاز تبعيد كرد .
زيد بن ثابت و برخى ديگر ، سهامى را كه از وادى القرى به آنها رسيده بود صدقه دادند .
سريّهء عمر بن خطاب به تربه [ 1 ] در شعبان سال هفتم
اسامة بن زيد بن اسلم ، از قول ابو بكر بن عمر بن عبد الرحمن براى ما نقل كرد كه : پيامبر ( ص ) عمر را همراه سى مرد به ناحيهء تربه كه محل طوايف عجز هوازن [ 2 ] بود اعزام فرمودند . عمر در حالى كه راهنمايى از بنى هلال همراه او بود حركت كرد . شبها را راه مىرفتند و روزها معمولا كمين مىكردند . چون اين خبر به هوازن رسيد گريختند ، و عمر به جايگاههاى ايشان رسيد و به هيچ كس از ايشان برخورد نكرد ، و به سوى مدينه برگشت . ضمن عبور از نجديّه چون به جدر رسيدند ، راهنما به عمر گفت : آيا مىخواهى تو را به سراغ جمع ديگرى از قبيلهء خثعم ببرم كه به مناسبت خشكسالى منطقهء خود ، در حال كوچ هستند ؟ عمر گفت پيامبر ( ص ) به من دستور دادند كه فقط براى جنگ با قبيلهء هوازن به تربه بروم . بدين جهت به مدينه برگشت .
سريّهء ابو بكر به نجد در شعبان سال هفتم
حمزة بن عبد الواحد ، از قول عكرمة بن عمّار ، از اياس بن سلمه ، از قول پدر او برايم نقل كرد كه : پيامبر ( ص ) ابو بكر را فرماندهء ما كرد و ما را روانه كرد . گروهى از هوازن بر ما شبيخون زدند و من با دست خود هفت خانواده را به قتل رساندم و شعار ما اين بود : امت ! امت ! « بميران ، بميران » .
سريّهء بشير بن سعد به فدك در شعبان سال هفتم
عبد الله بن حارث بن فضيل ، از قول پدرش برايم نقل كرد و گفت : رسول خدا ( ص ) بشير بن سعد را همراه سى مرد به سوى طايفهء بنى مرّه به فدك اعزام فرمود . بشير بيرون شد و
هامش
[ 1 ] تربه ، جايى است در منطقهء بالاى مكه كه در راه نجران و صنعاء قرار دارد و فاصلهء آن تا مكه چهار شب است . ( طبقات ابن سعد ، ج 2 ، ص 85 ) .
[ 2 ] عجز هوازن ، نام بنى نصر بن معاويه و بنى جشم بن بكر است . ( قاموس ، ج 2 ، ص 181 ) .