تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
خيبر بازديد و سركشى مىكردند . عبد الرحمن بن حارث ، از قول سالم بن عبد الله ، از پدرش برايم نقل كرد كه گفته است : من ، زبير ، مقداد بن عمرو و سعيد بن زيد بن عمر بن نفيل براى سركشى به خيبر مىرفتيم . ابو بكر و عمر همچنين مىكردند و گاهى كسى را مىفرستادند كه خبر بگيرد . ما چون به خيبر رسيديم متفرق شديم و به سرزمينهاى خود رفتيم . شبانگاه كه من خواب بودم و در رختخواب خود استراحت مىكردم بر من تاختند و دستهايم بسته و مجروح شد . پرسيدند چه كسى اين كار را كرده است ؟ گفتم : نفهميدم ، و دستهاى مرا معالجه كردند . كس ديگرى هم از قول ابن عمر نقل مىكرد كه او را هم شبانگاهى در خواب جادو كرده بودند و صبحگاه دستهاى خود را بسته ديد ، گويى او را در بند كشيده بودند . ياران او آمده و دستهايش را گشوده بودند و ابن عمر خود را به مدينه رساند و آنچه را بر او گذشته بود براى پدرش نقل كرد . محمد بن يحيى بن سهل بن ابى حثمه از قول پدرش برايم نقل كرد كه ، مىگفت : مظهّر بن رافع حارثى ده كارگر نيرومند از شام آورده بود كه روى زمينهاى او كار كنند . مظهّر آنها را به خيبر آورد و سه روز آنجا ماند . مردى از يهوديان نزد كارگران آمد و گفت : شما مسيحى هستيد و ما يهودى و اين مالكان زمين عربهايى هستند كه به زور شمشير بر ما چيره شده‌اند . شما ده نفريد ، يك نفر عرب ، شما را از سرزمين خودتان كه سرزمين شراب و بركت است در بردگى شديد به اينجا كه سراپا تلاش و بدبختى است مىآورد ، چون از دهكدهء ما بيرون رفتيد او را بكشيد . گفتند : ما اسلحه نداريم . يهوديان دو يا سه كارد به آنها دادند . گويد : مظهّر همراه آنها بيرون آمد و چون به منطقهء ثبار رسيدند به يكى از ايشان كه كارهاى او را انجام مىداد ، گفت : پيش من بيا و فلان كار را انجام بده . در اين موقع همه در حالى كه كاردها را كشيده بودند به او حمله كردند . مظهّر به سرعت براى برداشتن شمشير خود كه ميان خورجين بارش بود دويد ، ولى پيش از آنكه به خورجين برسد و آن را بگشايد ، آنها شكمش را دريدند ، و با شتاب خودشان را به خيبر رساندند . يهوديها ، آنها را پذيرا شدند و زاد و توشه دادند و ياريشان كردند تا به شام باز گشتند . خبر كشته شدن مظهّر بن رافع ، و آنچه يهود با او كرده بودند به عمر رسيد . عمر برخاست و براى مردم خطبه خواند ، نخست حمد و ستايش خدا را بجا آورد ، سپس گفت : اى مردم ، يهوديان نسبت به عبد الله آن كار را كردند ، و مظهّر بن رافع را كشتند و در عهد رسول خدا ( ص ) هم بر عبد الله بن سهل تاختند ، و من ترديد ندارم كه او را هم آنها كشتند و ما در خيبر دشمنى غير از يهود نداريم . هر كس آنجا مالى دارد بيرون بيايد كه من هم بيرون خواهم رفت ، و همهء اموال و