پيامبر ( ص ) اصحاب خود را براى جنگ آماده فرمود و ايشان را به صف كرد و پرچم خود را به سعد بن عباده دادند ، و پرچمى به حباب بن منذر ، و پرچمى به سهل بن حنيف ، و پرچمى به عبّاد بن بشر . آنگاه رسول خدا ( ص ) يهوديان وادى القرى را به اسلام دعوت فرمود و گفت اگر اسلام بياورند ، اموال و جانشان محفوظ خواهد بود و حساب اجر و مزدشان با پروردگار .
در اين موقع مردى از آنها به ميدان آمد و زبير بن عوّام به مقابل او شتافت و او را كشت . سپس مردى ديگر از آنها به ميدان آمد و زبير او را هم كشت . بعد مرد ديگرى به ميدان آمد و على ( ع ) با او نبرد كرد و او را كشت . مردى ديگر به جنگ آمد كه ابو دجانه او را كشت ، و هم مردى ديگر به ميدان آمد كه باز هم ابو دجانه او را كشت ، به طورى كه پيامبر ( ص ) يازده نفر از يهود را كشت و هر گاه يكى از ايشان كشته مىشد بقيه را به اسلام دعوت مىفرمود . در اين هنگام وقت نماز رسيد ، پيامبر ( ص ) با اصحاب خود نماز گزارد و پس از نماز همچنان يهوديان را به سوى خدا و رسولش دعوت مىفرمود و تا شب با آنها جنگ كردند . صبح فردا هنوز آفتاب به اندازهء نيزهاى برنخاسته بود كه يهوديان تسليم شدند ، و رسول خدا ( ص ) وادى القرى را به قهر و جنگ گشود ، و خداوند اموال ايشان را به غنيمت مسلمانان در آورد ، و اثاثيه و كالاى بسيار نصيب مسلمانان شد . پيامبر ( ص ) چهار روز آنجا اقامت كرد و آنچه به غنيمت گرفته بود ميان اصحاب خود تقسيم فرمود ، ولى زمينها و نخلستانها را همچنان در اختيار يهوديان قرار داد و ايشان را عامل خود فرمود . چون به يهوديان تيماء [ 1 ] خبر رسيد كه پيامبر ( ص ) با يهود خيبر و فدك و وادى القرى چگونه رفتار فرمود ، با پيامبر ( ص ) صلح كردند كه جزيه بپردازند و اموال آنها در دست خودشان باقى ماند . چون زمان خلافت عمر فرا رسيد ، يهوديان مناطق خيبر و فدك را تبعيد كرد ولى يهود وادى القرى و تيماء را متعرض نشد چون آن دو منطقه را جزء سرزمين شام مىدانستند و معتقد بودند كه از وادى القرى به سوى مدينه جزء حجاز است و ما وراء آن از شام محسوب مىشود .
پس از آنكه پيامبر ( ص ) از خيبر و وادى القرى آسوده خاطر شدند ، و خداوند آنها را به غنيمت به او داد ، رهسپار مدينه گرديد . چون نزديك مدينه رسيدند شب را تا ديرگاه راه رفتند ، و اندكى قبل از سپيده دم در محلى فرود آمدند تا مختصر استراحتى كنند . پيامبر ( ص ) فرمود : آيا مرد نيكوكارى هست كه بتواند چشم خود را از خواب محفوظ دارد و ما را براى نماز صبح مراقبت كند كه قضا نشود ؟ بلال گفت : اى رسول خدا ، من اين كار را مىكنم . پيامبر ( ص ) سر
هامش
[ 1 ] تيماء ، شهركى است كه فاصلهء آن تا مدينه ، هشت منزل و ميانهء راه مدينه و شام است . ( وفاء الوفا ، ج 2 ، ص 272 ) .