اطلاع ايشان رسيد . اين موضوع اركان آنها را از هم پاشيد و به محيّصه گفتند ، آنچه به تو گفتيم از محمد پوشيده بدار و اين همه زر و زيور كه از زنان خود جمع كردهايم مال تو باشد . محيصه گفت : هرگز ، من آنچه را از شما شنيدهام به رسول خدا ( ص ) خواهم گفت . و مطالبى را كه گفته بودند به اطلاع رسول خدا رساند .
محيّصه گويد : مردى از سران فدك كه به او نون بن يوشع مىگفتند همراه تنى چند از يهوديان با من آمدند ، و با رسول خدا صلح كردند كه خونهايشان محفوظ بماند و آن حضرت ايشان را از آن سرزمين تبعيد كند ، و تمام اموال خود را به پيامبر واگذارند ، و چنين شد .
گويند ، يهوديان پيشنهاد كردند كه از ديار خود بكوچند و بيرون بروند ، ولى از اموال آنها چيزى به پيامبر ( ص ) تعلق نگيرد ، و هنگام محصول بردارى و خودشان برگردند و محصول را جمع كنند . پيامبر ( ص ) از پذيرش اين تقاضا خوددارى فرمود . محيّصه به آنها گفت : شما نه ياراى مقاومت داريد و نه حصار و نه مردان جنگى ، اگر پيامبر ( ص ) صد نفر به سراغ شما بفرستند شما را پيش ايشان خواهند برد . صلح چنين قرار گرفت كه نيمى از خاك فدك از يهوديان و نيمى ديگر از رسول خدا ( ص ) باشد ، و پيامبر ( ص ) اين پيشنهاد را پذيرفتند . اين مطلب از مطلب نخست صحيحتر است .
پيامبر ( ص ) با همين شرايط آنها را در جاى خود گذاشت و به آنجا نرفت . چون عمر بن خطّاب به خلافت رسيد و يهوديان خيبر را از آن منطقه بيرون راند ، كسى را به فدك فرستاد كه بهاى زمين آنها را تعيين كند ، ابو الهيثم بن تيّهان ، و فروة بن عمرو بن حيّان ، و زيد بن ثابت را براى اين كار تعيين كرد . آنها درختان خرما و زمينها را قيمت كردند ، و عمر بن خطاب نيمى از بها را كه بالغ بر پنجاه هزار درهم يا بيشتر بود ، از پولهاى عراق پرداخت كرد ، و ايشان را به شام تبعيد كرد . و گويند ابو خيثمهء حارثى زمينها را تقويم كرد .
بازگشت رسول خدا ( ص ) از خيبر به مدينه
انس گويد : از خيبر همراه رسول خدا ( ص ) برگشتيم و آن حضرت آهنگ وادى القرى داشت . امّ سلمه و دختر ملحان هم همراه آن حضرت بودند . يكى از مسلمانان در نظر داشت تا از رسول خدا ( ص ) صفيّه را بخواهد ، اتفاقا خود رسول خدا ( ص ) از كنار صفيّه عبور فرمود و رداى خويش را بر او افكند و سپس اسلام را بر او عرضه فرمود ، و گفت : اگر بخواهى به دين خودت باشى تو را مجبور به ترك آن نمىكنم ، ولى اگر خدا و رسول او را برگزينى تو را به همسرى خود برمىگزينم . صفيّه گفت : حتما خدا و پيامبر او را برمىگزينم . گويد : پيامبر ( ص )