بپرس كه آيا صفيه زيباست يا نه ؟ امّ سلمه گفت : چه كسى تو را فرستاده است ؟ عايشه ؟ بريره سكوت كرد . امّ سلمه گفت : به جان خودم سوگند كه زيبا و خوشگل است ، و رسول خدا ( ص ) هم او را دوست دارد . بريره پيش عايشه آمد و اين خبر را برايش آورد . عايشه خود به طور ناشناس بيرون آمد و در حالى كه نقاب بر چهره داشت به خانهء صفيّه آمد در حالى كه گروهى از زنان انصار صفيه را در بر گرفته بودند . اتفاقا رسول خدا ( ص ) او را شناختند ، و چون از خانهء صفيّه بيرون آمد ، پيامبر ( ص ) هم پيش عايشه برگشته و فرمودند : اى عايشه ، صفيّه را چگونه ديدى ؟ گفت : سرو خرامانى نديدم ، بلكه زنى يهودى ميان زنهاى ديگر يهودى است و منظور عايشه كنايه به عمهها و خالههاى صفيّه بود . عايشه افزود : به من خبر دادهاند كه شما او را دوست دارى و اين براى او به مراتب بهتر از زيبايى است . پيامبر ( ص ) فرمودند : اى عايشه چنين مگو كه من همين كه اسلام را به او عرضه داشتم به سرعت مسلمان شد و اسلام او نيكو و پسنديده است . گويد : عايشه پيش حفصه آمد و گفت صفيّه بد نيست . حفصه هم پيش صفيّه رفت و او را ديد ، سپس پيش عايشه آمد و گفت : صفيّه بسيار زيباست و چنان نبود كه تو مىگفتى .
چون پيامبر ( ص ) به صهباء رسيدند از طريق برمه [ 1 ] راه را ادامه دادند تا به وادى القرى رسيدند و قصد حمله به يهوديان آنجا را داشتند . ابو هريره مىگويد : از خيبر همراه رسول خدا ( ص ) به قصد رفتن به وادى القرى بيرون آمديم . رفاعة بن زيد بن وهب جذامى بردهاى سياه - پوست به نام مدعم به رسول خدا ( ص ) داده بود كه عهدهدار مرتب كردن بار و مركوب پيامبر ( ص ) بود . چون در وادى القرى فرود آمديم و به جايگاه يهوديان رسيدم معلوم شد گروهى از اعراب هم به آنها پيوستهاند . در همان حال كه مدعم مشغول مرتب كردن بارهاى پيامبر ( ص ) و پياده كردن آنها بود ، يهوديان شروع به پرتاب سنگ و تير اندازى كردند . آنها هم آماده نبودند و بر بالاى كوشكها فرياد مىكشيدند . در چنين وضعى تير ناشناسى به مدعم خورد و او را كشت .
مردم گفتند ، بهشت بر او گوارا باد . پيامبر ( ص ) فرمودند : چنين نيست ، سوگند به كسى كه جان من در دست اوست ، به واسطهء قطيفهاى كه روز جنگ خيبر برداشت و آن را جزء غنايم به حساب نياورد ، آتش بر او شعلهور خواهد بود . مردم چون اين سخن رسول خدا ( ص ) را شنيدند ، كسى پيش آن حضرت آمد ، و يك يا دو بند كفش آورد . پيامبر ( ص ) فرمودند : اين بندها ، بندهاى آتشين است .
هامش
[ 1 ] برمه ، از توابع مدينه و نزديك بلاكث ، بين خيبر و وادى القرى قرار دارد . ( وفاء الوفا ، ج 2 ، ص 260 ) .