تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
اموالش و خودش را نگيريد . همسر حجّاج گفت : آيا واقعا راست مىگويى ؟ عباس گفت : آرى به خدا سوگند . او هم گفت : آرى سوگند به ستارگان درخشان كه گويا راست مىگويى . و براى اينكه خويشاوندان خود را آگاه سازد به راه افتاد . عباس هم به مسجد آمد و قريش دربارهء خبرى كه حجّاج آورده بود صحبت مىكردند . همين كه چشم ايشان به عباس افتاد از چابكى و سر حال بودنش تعجب كردند و عباس مشغول طواف كعبه شد . قريش به او گفتند : اين چابكى و تجلّد براى اين است كه سوز مصيبت را كم كنى ، اين سه روز گذشته كجا بودى كه اصلا ظاهر نشدى ؟ عباس گفت : سوگند به هر چه كه شما سوگند مىخوريد چنين نيست ، محمد ( ص ) خيبر را گشوده است و دختر سالار ايشان حيىّ بن اخطب را به همسرى برگزيده است و گردن فرزندان ابى الحقيق را زده است . سپيد چهرگان موى پيچيده‌اى كه آنها را سالاران خوش چهرهء مدينه مىپنداشتند . حجّاج هم با اموالش كه پيش زنش بود از اينجا گريخت . گفتند : چه كسى به تو اين خبر را داد ؟ گفت : آن كسى كه در نظرم كاملا راستگو و مورد اعتماد است ، اكنون هم كسى را پيش خانواده‌اش بفرستيد و بپرسيد . آنها كسى را فرستادند و متوجه شدند كه حجّاج رفته است و از اهل خود مسئله را پنهان داشته است ، و ديدند آنچه گفته است حق است . مشركان سخت ناراحت ، و مسلمانان خوشنود شدند و پس از پنج روز اين خبر به مكه رسيد .

موضوع فدك [ 1 ]

گويند : چون پيامبر ( ص ) به سوى خيبر حركت فرمود و نزديك آن رسيد ، محيصة بن مسعود را به فدك فرستاد تا ايشان را به اسلام دعوت كند و ايشان را بترساند كه در غير آن صورت با آنها هم جنگ خواهد فرمود و به ديار و سرزمين آنها فرود خواهد آمد . محيصه گويد : پيش آنها آمدم و دو روز پيش آنها ماندم . آنان شروع به حرف بيهوده زدن كردند و گفتند : در حصار نطاة ، عامر ، ياسر ، اسير ، حارث و سالار يهوديان مرحب هستند ، خيال نمىكنيم محمد به سرزمين آنها نزديك شود كه در آن ، ده هزار جنگجو هست . گويد چون خباثت ايشان را ديدم خواستم برگردم ولى آنان گفتند ما تنى چند همراه تو مىفرستيم كه براى ما قرار صلح بگذارند ، در عين حال مىپنداشتند يهوديان مانع برقرارى صلح خواهند شد . و همچنين مردد و دو دل بودند تا خبر كشته شدن بزرگان حصارهاى ناعم به
هامش
[ 1 ] فدك ، منطقه‌اى است كه تا مدينه دو روز فاصله دارد . ( معجم البلدان ، ج 6 ، ص 342 ) .