كشته مىشد سهمش به وارثان او مىرسيد . چون عمر بن خطاب به خلافت رسيد ، سهم هر كس را كه مرده بود مىگرفت و به ورّاث او نمىداد ، چنان كه سهم زيد بن حارثه و جعفر بن ابى طالب را تصرف كرد و با آنكه على بن ابى طالب ( ع ) در اين مورد با او صحبت كرد ، نپذيرفت . عمر سهم صفيه دختر عبد المطّلب را هم تصرف كرد ، زبير در اين مورد با او صحبت كرد و خشمگين شد امّا عمر نپذيرفت ، و چون زبير اصرار كرد ، عمر گفت : قسمتى از آن را به تو خواهم پرداخت . زبير گفت : حتى يك دانه خرماى آن را هم به ورّاث آنها خوددارى كرد .
سهم حضرت فاطمه ( ع ) را هم پرداخت نكرد و با وجود آنكه در اين مرود با او مذاكره شد ، او نپذيرفت . فقط نسبت به ورّاث همسران رسول خدا ( ص ) اجازه مىداد كه هر كارى مىخواهند بكنند ، بفروشند يا به ديگرى ببخشند . چنان كه وقتى زينب دختر جحش درگذشت ، سهم او را به وارثش واگذاشت و فقط در مورد همسران رسول خدا ( ص ) بود كه وارثان ايشان سهام را به ارث مىبردند و در مورد هيچ كس ديگر چنين اجازهاى نداد . همچنين عمر اجازه نداد كه كسى سهم خود را بفروشد ، و مىگفت : اين چيزى است كه وقتى دارندهء آن مىميرد حق او نيز از بين مىرود ، پس چگونه فروش آن توسط ورثه جايز است ؟ و همانطور كه گفته شد فقط در مورد همسران رسول خدا ( ص ) آنها را آزاد گذاشته بود كه هرطور مىخواهند عمل كنند .
چون عثمان به خلافت رسيد ، در اين مورد با او صحبت كردند و او سهم اسامه را رد كرد ، ولى در مورد ديگران نپذيرفت . زبير در مورد سهم مادرش صفيّه با عثمان صحبت كرد ولى او نپذيرفت و از مسترد داشتن آن به زبير خوددارى كرد و گفت : وقتى در اين به راه با عمر صحبت مىكردى من هم حاضر بودم ، و عمر نپذيرفت و سرانجام با پرداخت قسمتى از آن موافقت كرد .
من هم قسمتى از آن را حاضرم به تو پرداخت كنم . دو سوم آن را مىدهم و يك سوم آن را نگاه مىدارم . زبير گفت : نه به خدا قسم حتى براى يك دانه خرماى آن راضى نيستم ، يا همهء آن را بده و يا همه را براى خودت نگهدار .
شعيب بن طلحة بن عبد الله بن عبد الرحمن بن ابى بكر ، از قول پدرش برايم نقل كرد كه گفت : چون ابو بكر مرد ، فرزندان او سهم او را از محصول خيبر به ارث مىبردند ، و در تمام مدت خلافت عمر و عثمان صد خروار سهم ابو بكر را دريافت مىكردند . همچنين همسران او ام رمان دختر عامر بن عويمر كنانى ، و حبيبه دختر خارجة بن زيد بن ابى زهير سهم الارث خود را دريافت مىكردند . اين موضوع تا زمان عبد الملك يا بعد از او ادامه داشت و بعد قطع شد .
ابو عبد الله واقدى مىگويد : از ابراهيم بن جعفر دربارهء اشخاصى كه رسول خدا ( ص ) از
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 532
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥٣٢