تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
گويند ، عبد المطلب بن ربيعة بن حارث مىگفت : عباس بن عبد المطّلب ، و ربيعة بن حارث با يك ديگر ملاقات كردند ، و گفتند : چه خوب است كه اين دو پسر - يعنى من و فضل بن عباس - را به حضور رسول خدا ( ص ) بفرستيم و آن دو با پيامبر ( ص ) مذاكره كنند بلكه آن دو را متصدى اين صدقات بفرمايد ، البته مشروط بر اينكه آن دو هم ماند ديگران آنچه لازم است پرداخت كنند و بهره‌اى هم ببرند . گويد : من و فضل را فرستادند و ما بيرون آمديم و به حضور رسول خدا ( ص ) رسيديم و پيش از آمدن آن حضرت به خانه ، ما مقابل حجرهء زينب ايستاده بوديم . پيامبر ( ص ) دست بر دوش ما نهاد و فرمود : آنچه در دل داريد بگوييد ! چون وارد خانه شدند آن دو ، مطلب را گفتند و اظهار داشتند : آمده‌ايم كه ما را امير و متصدى اين صدقات كنيد ، آنچه كه بايد به مردم بپردازيم خواهيم پرداخت ، و هر چه آنها سهم داشته باشند ما هم براى خرج خود برداريم . پيامبر ( ص ) سكوت كرد و مدتى سقف خانه را نگريست آنگاه روى به ما آورد و فرمود : صدقه بر محمد و آل محمد روا نيست ، صدقه مثل چرك زيادى مردم است ، [ يعنى صدقه مانند چرك و كثافتى است كه مردم از تن مىشويند ] . آنگاه فرمود : محمية بن جزء زبيدى و ابو سفيان بن حارث بن عبد المطّلب را فراخوانيد . و چون آن دو آمدند به محميه فرمود : دخترت را به همسرى فضل در آور ! و به ابو سفيان بن حارث هم فرمود : دخترت را به همسرى عبد المطّلب بن ربيعه در آور ! آنگاه به محميه فرمود : مهريهء هر دو را از در آمد خمس كه در دست تو است بپرداز ! و محميه ناظر خرج خمس بود . ابن عباس مىگويد : عمر هم در دورهء خلافت خود ما را فرا خواند و گفت ، حاضرم از در آمد خمس دختران شما را عروس كنم ، و هم تعهد كرد كه از آن در آمد به افراد معيل كمك كند و وام وامداران را بپردازد . ما حاضر نشديم و گفتيم : تمام خمس را به خود ما واگذار كن ! او هم اين پيشنهاد را نپذيرفت . مصعب بن ثابت ، از يزيد بن رمان ، از عروة بن زبير برايم نقل كرد : ابو بكر ، و عمر ، و على ( ع ) اين دو سهم را اختصاصا به مصارف يتيمان و بينوايان مىرساندند . برخى هم گفته‌اند به مصرف خريد اسلحه و ساز و برگ مىرسيد . سهميهء محصولات كشاورزى طبق واحد وزن رسول خدا ( صاع ) سنجيده مىشد ، و به روزگار ابو بكر و عمر و عثمان و معاويه هم همچنان با همان واحد اندازه‌گيرى مىشد ، ولى در روزگار يحيى بن حكم به واحد وزن چيزى برابر يك ششم مدّ افزودند ، و از آن پس با اين واحد اندازه‌گيرى و پرداخت مىشد ، ابان بن عثمان هم چيزى بر اين واحد وزن افزود و با واحد تازه ، اندازه‌گيرى و پرداخت مىشد . به روزگار رسول خدا ( ص ) و مدت خلافت ابو بكر هر كس از سهامداران كه مىمرد يا