تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
قبيلهء بنى اسلم و مسلمانان اهل حصار را محاصره كرده بودند . پرچم ما همان پرچم سعد بن عباده و پرچمدار هم همو بود . يك بار مسلمانان به هزيمت رفتند و سعد بن عباده پرچم را برداشت و ما هم همراه او بوديم . عامر بن سنان به مردى يهودى برخورد ، مرد يهودى به او حمله برد و ضربتى به عامر زد . عامرى گفت : من آن ضربه را با سپر رد كردم و شمشير مرد يهودى سپر را در هم دريد ، و من هم چنان شمشيرى به پاى او زدم كه آن را قطع كردم ولى شمشير عامر كمانه كرد و زبانه‌اش به خود عامر خورد و در اثر خونريزى درگذشت . اسيد بن حضير گفت : عامر عمل خود را تباه ساخت و اجرى ندارد . چون اين خبر به اطلاع رسول خدا ( ص ) رسيد فرمود : چه كسى اين حرف را زده است ؟ هر كس گفته باشد بيهوده گفته است . براى عامر دو مزد است كه مردى مجاهد بوده است ، او همچنان در بهشت خواهد خراميد و از هيچ نقطهء آن منع نخواهد شد . خالد بن الياس ، از قول جعفر بن محمد ، از قول محمد بن مسلمه برايم نقل كرد كه گفته است : من هم از كسانى بودم كه خود را سپر پيامبر ( ص ) ساخته بوديم ، من به ياران پيامبر ( ص ) فرياد زدم كه سپرها را دور بيندازيد ! و آنها چنان كردند ولى يهوديان شروع به تير باران ما كردند آن چنان كه من پنداشتم عقب راندن و ريشه كن ساختن ايشان امكان ندارد . در اين موقع ديدم رسول خدا ( ص ) تيرى به يكى از يهوديان زدند كه خطا نكرد و بر من تبسم فرمودند ، و يهوديان گريختند و وارد حصار شدند . ابن ابى سبره ، از اسحاق بن عبد الله بن ابى فروه ، از عبد الرحمن بن جابر بن عبد الله برايم نقل كرد كه ، پدرش مىگفته است : چون به حصار صعب بن معاذ رسيديم و آن را محاصره كرديم ، مسلمانان گرسنه بودند و همهء خوراكيها در آن دژ بود . حباب بن منذر بن جموح پرچمدار و فرماندهء جنگ بود و مسلمانان همگى از او پيروى مىكردند . دو روز بود كه جنگ به شدت ادامه داشت و روز سوم رسول خدا ( ص ) صبح زود براى جنگ با آنها بيرون آمدند . مردى از يهوديان كه همچون ستون كشتى بود و زوبينى در دست داشت ، با تكاورانش بيرون آمد و ساعتى شتابان ما را تير باران كردند . ما خود را سپر رسول خدا قرار داديم و آنها همچنان به تير باران ما ادامه دادند ، و تيرهاى آنان چندان زياد بود كه چون هجوم ملخ به نظر مىرسيد و من پنداشتم كه هرگز از پاى در نخواهند آمد ، و سپس همگى چون تن واحدى بر ما حمله آوردند ، و مسلمانان عقب نشستند چنان كه تا جايگاه رسول خدا ( ص ) كه ايستاده بود ، عقب رفتند . پيامبر ( ص ) از اسب خود به زير آمده بودند و غلام سياه آن حضرت كه نامش مدعم بود اسب را نگهداشته بود . حباب بن منذر همچنان پرچم را افراشته مىداشت و پايدارى مىكرد و همچنان