تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
بكشى . به خدا قسم اين مطلب را فقط از اين جهت مىگويى كه مىدانى آن شخص از قبيلهء خزرج است ، و اگر از قبيلهء اوس بود اين حرف را نمىزدى ، و به هر حال در اين گفتار خود دشمنى و ستيزهء دوران جاهليت را كه ميان ما و شما بوده است در نظر دارى ، و حال آنكه خداوند متعال اين ستيزه را محو و نابود كرده است . اسيد بن حضير به سعد بن عباده گفت : به خدا تو دروغ مىگويى ، ما اگر براى به خاك ماليدن بينى تو هم باشد او را خواهيم كشت ! تو منافقى هستى كه از منافقان دفاع مىكنى ، به خدا آن كس را كه رسول خدا ( ص ) مىفرمايد ، اگر از خويشاوندان نزديك من هم باشد ، پيش از آنكه آن حضرت از اين جا حركت كند ، سرش را براى او مىآورم ، ولى من نمىدانم پيامبر ( ص ) چه اراده‌اى خواهد فرمود . سعد بن عباده به اسيد گفت : به هر حال شما اوسيان مىخواهيد نسبت به ما همان ستيزهء دورهء جاهلى را روا داريد ، در صورتى كه لازم نيست كه آن را تجديد كنيد ، خودتان هم مىدانيد كه چه كسى پيروز مىشود ، و به هر حال خداوند متعال اين كينه‌ها را با اسلام زدوده است . اسيد بپاخاست و گفت : تو موقعيت و پايدارى ما را در روز جنگ بعاث به خاطر دارى ! و پس از آن نسبت به يك ديگر درشتى كردند و سعد بن عباده خشمگين شد و فرياد برداشت : اى خزرجيان ! و خزرجيها همگى گرد او جمع شدند . سعد بن معاذ هم فرياد برداشت : ، اى اوسيان ! و اوسيان گرد او جمع شدند . حارث بن حزمه خشمگين شد و با شمشير كشيده آمد و گفت : مىخواهم با شمشير خود سر سالار منافقان و پناهگاه ايشان را جدا كنم . اسيد بن حضير چون او را ديد فرياد كشيد : شمشير را بينداز ! مگر بدون اجازهء پيامبر ( ص ) مىتوان شمشير كشيد ؟ وانگهى اگر مىدانستيم كه پيامبر ( ص ) چنين خيالى دارند چنان نبود كه تو پيش از ما شمشير بردارى . حارث برگشت ولى اوس و خزرج در برابر يك ديگر صف كشيده بودند . پيامبر ( ص ) به هر دو گروه امر به سكوت فرمود و از منبر فرود آمد و آنها را آرام كرد و از خشونت باز داشت و آنها از يك ديگر گذشت كردند . عايشه گويد : رسول خدا ( ص ) آمد و كنار من نشست ، يك ماه بود كه به آن حضرت وحى نازل نشده بود كه شايد در قصهء من مطلبى داشته باشد . پيامبر ( ص ) شهادتين فرمود و آنگاه خطاب به من گفت : مطالبى دربارهء تو به من رسيده است ، اگر از اين تهمتها مبرّا باشى خداوند متعال تو را تبرئه خواهد فرمود ، و اگر مرتكب كارى شده‌اى از خداوند عزّ و جل طلب آمرزش كن كه هر گاه بنده اعتراف به گناه كرده و توبه كند ، خداوند توبهء او را مىپذيرد . عايشه گويد : گفتار رسول خدا ( ص ) كه تمام شد حتى قادر به گريستن هم نبودم ، گويى اشك چشمم خشك شده بود ، لذا به پدرم گفتم : پاسخ رسول خدا را بده . گفت : به خدا نمىدانم چه بگويم و از سوى