همسر خود رايزنى فرمود .
گويد : يكى از آن دو مرد از ديگرى نرمگفتارتر بود . اسامه گفت : اى رسول خدا اين موضوع دروغ و باطل است ، و ما از عايشه جز خير و نيكى چيزى نمىدانيم و بريره هم خبرهاى راست و درست را به شما خواهد گفت . على ( ع ) گفت : خداوند هيچ كارى را بر شما سخت نگيرد ، زنها زيادند و خداوند براى تو اختيار همسر ديگرى را حلال قرار داده است ، مىتوانيد او را طلاق دهيد و زن ديگرى بگيريد .
گويد : آن دو رفتند و پيامبر ( ص ) با بريره خلوت فرمود و به او گفت : اى بريره ، عايشه را چگونه زنى مىدانى ؟ گفت : از طلاى ناب پاكتر است ، به خدا من از او جز خير و نيكى چيزى نمىدانم ، وانگهى اگر غير از اين بود خداوند متعال تو را آگاه مىفرمود . البته او زن جوانى است كه خوابش مىبرد و گوسپند مىآيد و خميرش را مىخورد ، و من در اين مورد كه بى توجه است چند بار سرزنشش كردهام . پيامبر ( ص ) از زينب دختر جحش هم سؤال فرمود ، و از همسران پيامبر ( ص ) غير از زينب هيچ زنى همرديف عايشه نبود . عايشه مىگويد : مىترسيدم كه رشك و غيرت او موجب گردد كه در اين مورد به هلاك افتد و درست نگويد . پيامبر ( ص ) از زينب پرسيد : از عايشه چه مىدانى ؟ گفت : اى رسول خدا چشم و گوش من از او جز خير و نيكى نديده و نشنيده است با آنكه من با او زياد گفتگو نمىكنم ولى جز نيكى چيزى از او نمىدانم و جز به حق و راستى سخن نمىگويم . عايشه گويد : خداوند زينب را از ارتكاب گناه در مورد من حفظ فرمود و ديگران همراه بقيه در اين راه به هلاك افتادند . سپس پيامبر ( ص ) در اين مورد از ام ايمن هم سؤال فرمود . او هم گفت : من هرگز گمانى جز خير و نيكى نسبت به عايشه ندارم .
آنگاه پيامبر ( ص ) به منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود : چه كسى شخصى را كه خانوادهء مرا آزار داده است از من كفايت مىكند ؟ اينها دربارهء مردى صحبت مىكنند كه به خدا قسم من از او جز خير و نيكى چيزى نمىدانم ، و او وارد هيچ يك از خانههاى من نشده است مگر همراه خودم ، و دربارهء او سخن ناحق مىگويند . سعد بن معاذ برخاست و گفت : اى رسول خدا من شر او را كفايت مىكنم ، اگر از اوسيان است سر او را برايت مىآورم و اگر از برادران خزرجى ماست ، شما دستور بدهيد ، ما براى اجراى فرمان شما خواهيم رفت . سعد بن عباده - كه پيش از اين بسيار مرد صالحى بود ، سخت خشمگين شد و با وجود اين نمىتوان هيچگونه تهمت نفاق و غير آن به او زد ، ولى در حال خشم كارهايى از مردان بروز مىكند - برخاست و به سعد بن معاذ گفت : به خدا دروغ مىگويى ، نه مىتوانى و نه ياراى آن را دارى كه او را
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 321
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٢١