تو چگونه پاسخ دهم . به مادرم گفتم : تو پاسخ رسول خدا را بده . او هم همان را گفت كه پدرم گفته بود . خودم هم زن نوجوانى بودم و چيز زيادى از قرآن نخوانده بودم ، همين قدر گفتم : به خدا قسم مىدانم كه شما سخنى شنيدهايد كه باورتان آمده است و آن را راست پنداشتهايد ، بر فرض هم كه بگويم چنين نيست مرا تصديق نمىكنيد . بلكه اگر به آن اقرار كنم ، در حالى كه خداوند مىداند از آن مبرّا هستم ، تصديق مىكنيد . به خدا سوگند من براى خود مثل و نظيرى نمىبينم ، مگر يعقوب پدر يوسف را كه مىگفت : بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ الله الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ 12 : 18 [ 1 ] - بلكه آراسته است نفسهاى شما براى شما كارى را و صبر من صبر پسنديدهاى است و خدا يارى خواسته شده است بر آنچه مىستاييد - به خدا قسم به ياد يعقوب نبودم و از شدت ناراحتى نمىتوانستم بفهمم كه در چه حالتى هستم . از آنها روى برگرداندم و در رختخواب خود دراز كشيدم و گفتم : خداوند مىداند كه من مبرّا از اين تهمتم و اطمينان دارم كه خداوند متعال مرا تبرئه خواهد فرمود . در اين موقع ابو بكر گفت : من هيچ خانوادهاى از عرب سراغ ندارم كه چنين گرفتار شده باشند و بر آنان آن رسيده باشد كه بر خانوادهء ابو بكر رسيده است . به خدا قسم در دورهء جاهليت كه خدا را نمىپرستيديم و عبادتى برايش انجام نمىداديم چنين تهمتى به ما نزدند كه اكنون در اسلام به ما نسبت مىدهند . عايشه گويد : پدرم خشمگين به من روى آورد و من در حالى كه مىگريستم با خود مىگفتم : به خدا قسم هرگز از اين مطالبى كه دربارهء من مىگوييد توبه نمىكنم ( زيرا اصلا گناهى براى خود قائل نيستم ) . و خدا را گواه مىگيرم كه من خود را كوچكتر و كم ارزشتر از آن مىدانستم و مىدانم كه دربارهام قرآن نازل شود و مردم آن را در نمازهاى خود بخوانند ، ولى اميدوار بودم كه پيامبر ( ص ) در اين مورد خوابى ببيند و خداوند متعال دروغ بودن مطالبى را كه گفته بودند به پيامبر ( ص ) الهام فرمايد ، زيرا خداوند متعال برائت مرا مىدانست . حداكثر انتظار من اين بود كه جبرئيل در اين مورد واقعيت را به پيامبر ( ص ) خبر دهد ، اما هرگز تصور اين را هم نمىكردم كه در مورد من قرآن نازل شود .
عايشه گويد : به خدا قسم پيامبر ( ص ) هنوز از جاى خود حركت نكرده بود و هيچيك از افراد خانواده بيرون نرفته بودند كه بر پيامبر ( ص ) حالت وحى عارض شد و آن حضرت برد خود را بر خود پيچيد و متكايى زير سر نهاد . من چون اين حالت را ديدم سخت خوشحال شدم و دانستم كه خداوند بر من مهربان است و برائت مرا اعلام خواهد فرمود . پدر و مادرم از ترس
هامش
[ 1 ] سورهء 12 ، آيهء 18 .