جنگ خيبر به شهادت رسيد .
سلمة بن اكوع گويد : نزديك خيبر متوجه آهويى شدم كه ميان ريگها در سايهء خار بنى ايستاده است . تيرى بيرون كشيدم و آن را هدف قرار دادم ، ولى تيرم كارگر نشد و آهو رميد . در اين موقع عامر رسيد ، او هم تيرى به طرف آهو انداخت ، تير بر پهلوى آهو نشست ولى زه كمان پاره شد و دنبالهء آن از پهلوى عامر آويخته باقى ماند ، و به زحمت زياد آن را بيرون آوردند .
گويد : من در دلم فال زدم و پنداشتم كه او به درجهء شهادت خواهد رسيد ، و هم مردى يهودى را ديدم كه خود را از بالاى دژ به زير افكند و در دم كشته شد .
رسول خدا ( ص ) ، به عبد الله بن رواحه فرمودند : چيزى نمىخوانى و كاروان را به حركت و وجد در نمىآورى ؟ عبد الله بن رواحه پياده شد و چنين خواند :
و الله انت لولا ما اهتدينا * و لا تصدّقنا و لا صلّينا
فأنزلن سكينة علينا * و ثبّت الاقدام ان لاقينا
و المشركون قد بغوا علينا
اى رسول خدا ، به خدا سوگند كه اگر تو نبودى ما هدايت نمىشديم ، و نه تصديق مىكرديم و نه نماز مىگزارديم ، خدايا آرامشى بر ما فرو فرست ، و به هنگام برخورد ما را پايدار بدار ، و مشركان بر ما ستم كردند .
پيامبر ( ص ) فرمودند : خداوندا او را رحمت فرماى . عمر بن خطّاب گفت : بهشت بر او واجب شد . واقدى گويد : عبد الله بن رواحه در جنگ مؤته شهيد شد .
گويند ، پيامبر ( ص ) به صهباء رسيدند و نماز عصر را گزاردند و غذا خواستند . چيزى براى آن حضرت غير از خرما و سويق نياوردند . رسول خدا ( ص ) و همراهان از آن غذا خوردند و بدون اين كه محتاج به تجديد وضو باشند ، نماز مغرب را گزاردند ، و سپس نماز عشاء را هم همراه مردم خواندند . آنگاه رسول خدا ( ص ) راهنمايان را خواستند و حسيل بن خارجهء اشجعى ، و عبد الله بن نعيم اشجعى هر دو آمدند . پيامبر ( ص ) به حسيل فرمودند : پيشاپيش ما حركت كن و از بالاى اين صحراها ما را ببر ، به طورى كه ميان خيبر و شام قرار بگيريم و بتوانيم ميان مردم خيبر و مردم شام و همپيمانان خيبريان از قبيلهء غطفان مانع شويم . حسيل گفت : من شما را همچنان خواهم برد . و او به جايى رسيد كه چند راه بود ، پس به پيامبر ( ص ) عرض كرد : اى رسول خدا ، اينجا ، چند راه است كه همهء آنها به خيبر مىرسد . پيامبر ( ص )