تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
گفت : اى دشمن خدا ، تو ما را از دشمن مىترسانى و حال آنكه خودت در پناه و جوار ما هستى ؟ به خدا قسم تو را به محضر رسول خدا خواهم برد . گويد : به پيامبر ( ص ) عرض كردم آيا مىشنويد كه اين يهودى چه مىگويد ؟ و آنچه كه ابو الشحم گفته بود براى آن حضرت نقل كرد . پيامبر ( ص ) سكوت كردند و پاسخى به او ندادند . گويد : ولى من ديدم لبهاى پيامبر ( ص ) حركت مىكند ، و چيزى مىگويد اما من نشنيدم . مرد يهودى گفت : اى ابو القاسم ، اين مرد به من ستم كرده است و خوراك مرا گرفته و بهاى آن را نگاه داشته است . پيامبر ( ص ) به ابن ابى حدرد فرمودند : حق او را بده . ابن ابى حدرد گويد : ناچار يكى از جامه‌هاى خود را به سه درهم فروختم و بقيه را هم فراهم كردم و وام خود را پرداختم . جامهء ديگرى كه داشتم پوشيدم و عمامه‌اى هم داشتم كه آن را هم براى اينكه گرم باشم پيچيدم ، و سلمة بن اسلم هم جامه‌اى به من عطا كرد ، و من در حالى كه فقط دو جامه داشتم همراه مسلمانان به جنگ رفتم ، و خداوند به من خير عنايت فرمود . اتفاقا زنى را به اسارت گرفته بودم كه ميان او و ابو الشحم نسبتى بود و او را در مقابل دريافت مالى به ابو الشحم فروختم . ابو عبس بن جبر به حضور پيامبر ( ص ) آمد و گفت : اى رسول خدا ، ما نه خرجى داريم و نه زاد و توشه و نه جامه كه همراه شما بياييم . پيامبر ( ص ) ، يك جامهء جلو باز به او لطف فرمود كه آن را به هشت درهم فروخت . دو درهم را براى خوراك خود ، خرما خريد ، و دو درهم براى خرج خانواده‌اش گذاشت ، و با چهار درهم ديگر بردى براى خود خريد . گويد : شبى مهتابى در راه خيبر پيامبر ( ص ) متوجه مردى شد كه پيشاپيش آن حضرت حركت مىكرد . بر تن او بردى بود كه چنان برق مىزد كه گويى در آفتاب است ، و بر سر او هم كلاهخودى بود . پيامبر ( ص ) پرسيدند : اين كيست ؟ گفتند : او عبس بن جبر است . پيامبر ( ص ) فرمود : او را بگيريد ! گويد : من را از جلو و پشت سر گرفتند ، و من پنداشتم كه دربارهء من قرآن نازل شده است ، و شروع به توضيح دادن كردم ، و گفتم كارى نكرده‌ام . تا اينكه پيامبر ( ص ) به من رسيدند و پرسيدند : چرا پيشاپيش حركت مىكنى و با مردم راه نمىروى ؟ گفتم : ناقهء من تيزرو است : فرمود : آن جامهء جلو بازى كه به تو دادم چه شد ؟ گفتم : به هشت درهم فروختم ، دو درهم خرما خريدم و دو درهم براى هزينهء خانواده‌ام گذاشتم ، و با چهار درهم ديگر بردى خريدم . پيامبر ( ص ) لبخند زدند و فرمودند : اى ابو عبس ، به خدا قسم تو و ديگر ياران فقيرت اگر سلامت باشيد و كمى زنده بمانيد ، مال شما زياد خواهد شد ، و آنچه كه براى اهل خود باقى مىگذاريد فراوان مىشود ، و پول و برده‌هاى شما زياد مىشود و اين به سود شما نيست . ابو عبس گويد : به خدا قسم همچنان بود كه رسول خدا فرمود .