تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
پيامبر ( ص ) ، سباع بن عرفطه را كه از قبيله غفار بود جانشين خود در مدينه فرمود . ابو هريره گويد : ما كه حدود هشتاد خانواده از دوس بوديم به مدينه آمديم . كسى گفت : پيامبر ( ص ) در خيبر هستند و خواهند آمد . گفتم : من هر جا كه بشنوم پيامبر ( ص ) آنجا هستند به همانجا مىروم . اين بود كه سوار شديم و در خيبر به حضور رسول خدا ( ص ) رسيديم و ديديم كه نطاة را فتح . كرده و اهل كتيبه را محاصره كرده بودند . ما هم همانجا اقامت كرديم تا خداوند به ما فتح و پيروزى عنايت فرمود . ابو هريره گويد : هنگامى كه به مدينه آمده بوديم ، نماز صبح را پشت سر سباع بن عرفطه گزارديم . او در ركعت اول سورهء مريم و در ركعت دوم سورهء مطفّفين را خواند ، و چون اين آيه را خواند إِذَا اكْتالُوا عَلَى النّاسِ يَسْتَوْفُونَ 83 : 2 - چون از بهر خويش پيمايند بر مردمان ، تمام پيمايند . با خود گفتم ، عموى من در سراة داراى دو ترازو بود ، يك ترازو كه كم نشان مىداد و ديگرى كه بيشتر . و گويند پيامبر ( ص ) ابو ذر را در مدينه جانشين خود فرمود ، و به نظر ما همان سباع بن عرفطه درست است . يهوديان خيبر گمان نمىكردند كه پيامبر ( ص ) به جنگ ايشان اقدام فرمايد ، چه حصارهاى بسيار بلند و اسلحهء فراوان و عدهء زيادى داشتند . هر روز ده هزار نفر جنگجو بيرون مىآمدند و صف مىكشيدند ، و مىگفتند : محمّد با ما جنگ خواهد كرد ؟ هرگز ، هرگز . يهوديانى هم كه در مدينه بودند ، هنگامى كه پيامبر ( ص ) براى جنگ خيبر آماده مىشدند ، مىگفتند : خيبر بسيار استوارتر از آن است كه شما آن را فتح كنيد . اگر دژهاى خيبر و مردان آن را ببينيد پيش از رسيدن به آن باز خواهيد گشت . خيبر دژهاى مرتفع بر قله‌هاى كوهها ، و آب فراوان و دايمى دارد . در خيبر هزار زره پوش هستند ، اگر يارى آنها نبود قبيلهء اسد و غطفان ، نمىتوانستند جلوى هجوم اعراب را بگيرند . حالا شما مىتوانيد خيبر را بگيريد ؟ همين حرفها را به اصحاب پيامبر ( ص ) هم مىگفتند ، و آنها جواب مىدادند ، خداوند به رسول خود وعده فرموده است كه خيبر را به غنيمت خواهد گرفت . پيامبر ( ص ) به سوى يهود خيبر بيرون رفت و خداوند محل خروج پيغمبر را بر آنان پوشيده داشت و آنها را با ظن و گمان مشغول داشت ، تا آنكه رسول خدا شبانگاهى كنار دژهاى ايشان فرود آمد . هنگامى كه يهوديان خيبر احساس كرده بودند كه ممكن است پيامبر ( ص ) به طرف ايشان حركت فرمايد ، حارث ابو زينب يهودى به آنها پيشنهاد كرد كه لشكر را بيرون از دژهاى خود مستقر كنند ، و اردوگاه بسازند ، و به مبارزهء رويا روى بپردازند . او مىگفت : من