اى برادرزاده ، پيامبر ( ص ) هر وقت به سفر مىرفت ميان همسران خود قرعه مىكشيد و قرعه به نام هر كدام بيرون مىآمد او را با خود مىبرد ، و پيامبر ( ص ) دوست مىداشت كه من در سفر و حضر از او جدا نباشم . چون آهنگ جنگ مريسيع فرمود ، ميان ما قرعه كشيد و قرعه به نام من و ام سلمه در آمد و هر دو همراه پيامبر رفتيم . خداوند اموال و خود يهوديان را غنيمت پيامبر ( ص ) قرار داد و به قصد مراجعت حركت كرديم . اتفاقا پيامبر ( ص ) در منزلى فرود آمدند كه آنجا آب نبود و ما نيز همراه خود آب نداشتيم . گردن بند من از گردنم گم شده بود ، من اين موضوع را به پيامبر ( ص ) گفتم و آن حضرت با مردم تا صبح همانجا ماندند . مردم ناراحت شدند و بانگ برداشتند كه عايشه ما را در اينجا نگاه داشته است ، و پيش ابو بكر آمدند و گفتند : مىبينى عايشه چه كرده است ؟ رسول خدا ( ص ) را در اينجا متوقف كرده و مردم آب همراه خود ندارند ، اينجا هم كه آب نيست . ابو بكر از اين جهت ناراحت شد و خشمگين پيش من آمد و گفت : نمىبينى بر سر مردم چه آوردهاى ؟ نه اينجا آب است ، و نه مردم آب همراه دارند و تو رسول خدا ( ص ) را متوقف كردهاى .
عايشه گويد : ابو بكر با من سخت عتاب كرد و با دست خود به پهلويم كوبيد ولى چون پيامبر ( ص ) سرش روى زانوى من بود و خفته بود ، من حركتى نكردم . اسيد بن حضير گفت : به خدا سوگند اميدوارم كه خداوند در اين مورد دستورى نازل فرمايد . و در اين موقع آيهء تيمم نازل شد . پيامبر ( ص ) فرمودند : افراد پيش از شما نمىتوانستند جز در كليسا يا صومعههاى خود نماز بگزارند و حال آنكه براى من در هر كجا كه باشم و وقت نماز برسد ، زمين ، پاك و پاكيزه قرار داده شده است . اسيد بن حضير گفت : اين نخستين بركت از خاندان ابو بكر نيست . گويد :
عايشه مىگفت : اسيد مردى صالح و از اعضاى محترم خاندان بزرگى از اوس بود . عايشه گويد : آنگاه همراه لشكر حركت كرديم و به منطقهاى كه ريگزار و پاكيزه و داراى درختان اراك بود فرود آمديم . پيامبر ( ص ) فرمود : حاضرى مسابقهء دو بدهيم . گفتم : آرى ، و چادر خود را به كمر بستم . پيامبر ( ص ) هم جامههاى خود را به كمر بست و مسابقه داديم و پيامبر ( ص ) مسابقه را برد و فرمود : اين مرتبه به جاى آن مرتبه كه تو مسابقه را بردى . و داستان آن چنان بود كه وقتى در خانهء پدرم چيزى در دستم بود پيامبر ( ص ) فرمود : آن را به من بده ! من خوددارى كرده و دويدم . پيامبر ( ص ) هم از پى من مىدويد و من از او پيشى گرفتم . جنگ مريسيع پس از نزول آيات حجاب بود .
عايشه مىگفت : معمولا زنها در آن روزگار سبك وزن بودند ، چه آنها فقط به هنگام غذا مقدارى خوراك مىخوردند ، و گوشتى نداشتند كه سنگين وزن باشند . كسانى هم كه شتر مرا با
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 318
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣١٨