تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
بهاى خنيس را بپردازند ، اين ابيات را سروده است : از قول سهيل مطلبى به اطلاع من رسيد كه به اصطلاح مرا بيدار كند و حال آنكه من خواب نبوده‌ام . اگر از من سرزنش و عتاب را مىخواهى ، چقدر ميان من و تو فاصله است هرگز در پيشامدهاى سخت و آنگاه كه نيزه‌ها فرود مىآيند مرا ناتوان نيافته‌اى . من به واسطهء عزت قوم خود با همهء بزرگان برابرم و برتر ، قوم من ميان همهء مردم پيشروتر هستند . اين اشعار را عبد الله بن ابى عبيده برايم خواند و از مشايخ خود شنيدم كه آنها را تأييد مىكردند . چون از ابو بصير به قريش رسيد آنچه رسيد ، قريش مردى را همراه نامه‌اى به حضور رسول خدا ( ص ) فرستادند و در آن نامه مطالبى در مورد خويشان خود پرسيده بودند ، و هم اظهار داشته بودند كه ما را به ابو بصير و ياران او نيازى نيست . اين بود كه پيامبر ( ص ) هم نامه‌اى به ابو بصير مرقوم فرمودند كه همراه ياران خود به مدينه برود ، از قضا اين نامه هنگامى به دست ابو بصير رسيد كه در حال مرگ بود . در عين حال شروع به خواندن نامه كرد و در حالى كه نامه در دستش بود ، درگذشت . ياران او بر او نماز گزاردند و همانجا دفنش كردند ، و بر گور او مسجدى ساختند ، سپس آهنگ مدينه كردند . ايشان هفتاد مرد بودند كه وليد بن وليد بن مغيره هم با آنها بود . چون وارد ريگزارهاى مدينه شدند ، از اسب به زير افتاد و انگشتش قطع شد . او در همان حال كه محل زخم را مىبست اين بيت را مىخواند : تو انگشتى هستى كه در راه خدا خون آلود شدى و در راه خدا اين چيز مهمى نيست كه ديده‌اى [ 1 ] وليد بن وليد بن مغيره به مدينه آمد و آنجا درگذشت . ام سلمه همسر رسول خدا ( ص ) به آن حضرت گفت : اجازه بدهيد تا من بر وليد گريه كرده و عزادارى كنم . پيامبر ( ص ) فرمود : چنين كن . ام سلمه زنان را جمع كرد و براى آنها خوراكى تهيه كرد ، از جمله اشعارى كه در مرثيهء او خوانده و گريسته است اين دو بيت است :
هامش
[ 1 ] براى اطلاع بيشتر از اين اشعار و پاسخى كه به آن داده شده ، به سيره ، ج 3 ، ص 339 مراجعه كنيد . - م .