گويد : همچنان كه پيامبر ( ص ) بعد از نماز عصر همراه اصحاب خود نشسته بود ناگاه كوثر پيدا شد كه به شدت مىدويد . پيامبر ( ص ) فرمود : اين مرد سراسيمه و وحشت زده است . و او آمد تا به كنار پيامبر رسيد . رسول خدا ( ص ) فرمود : واى بر تو ، چه خبر است ، تو را چه مىشود ؟ گفت : رفيق شما رفيق مرا كشت ، و من از دست او گريختم چيزى هم نمانده بود كه مرا بكشد . چيزى كه موجب شده بود ابو بصير عقب بماند حمل اثاثيه و سلاح آنها و شترشان بود .
هنوز پيامبر ( ص ) از جاى خود حركت نفرموده بود كه ابو بصير هم بر در مسجد ظاهر شد و شتر را بست و در حالى كه شمشير مرد عامرى را بسته بود ، وارد مسجد شد ، و كنار رسول خدا ( ص ) ايستاد و گفت : شما به عهد خود وفا فرموديد ، و خداوند چيزى بر عهده شما باقى نگذاشت و مرا هم تسليم دشمن كرديد . من هم از اينكه دين خود را از دست بدهم دفاع كردم و نخواستم حق را تكذيب كنم . پيامبر ( ص ) فرمودند : اين پدر سوخته اگر مردانى همراهش بودند موجب برانگيخته شدن جنگ مىشد . ابو بصير كه جامهها و شمشير و شتر خنيس بن جابر را با خود آورده بود به رسول خدا ( ص ) گفت خمس اين را برداريد . حضرت فرمودند : اگر من خمس اين مال را بردارم تصور خواهند كرد كه به عهد و پيمان وفا نكردهام ، ولى تو جامه و سلاح او را هر كار مىخواهى بكن . آنگاه پيامبر ( ص ) به كوثر گفتند : تو همراه او پيش دوستان خود برگرد . كوثر گفت : اى محمد ، جان من برايم ارزش دارد ، من تاب و توان درگيرى با او را ندارم . پيامبر ( ص ) به ابو بصير فرمودند : هر جا مىخواهى برو ! و او از مدينه بيرون رفت تا به منطقه عيص [ 1 ] رسيد و در ساحل دريا كه مسير حركت كاروانهاى قريش به شام بود ، فرود آمد .
ابو بصير گويد : من از مدينه بيرون آمدم در حالى كه تمام زاد و توشهء من يك مشت خرما بود كه آن را در سه روز خوردم ، بعدها به كنار دريا مىآمدم و از ماهيهايى كه دريا آنها را بيرون انداخته بود ، تغذيه مىكردم . چون گفتار پيامبر ( ص ) كه در مورد ابو بصير فرموده بودند « اين مرد اگر افرادى گردش جمع شوند آتش جنگ را افروخته خواهد كرد » به اطلاع مسلمانانى كه در مكه بودند رسيد ، شروع به پيوستن به او كردند .
كسى كه اين گفتار پيامبر ( ص ) را براى مسلمانان مكه نوشت عمر بن خطاب بود . چون نامهء عمر به مسلمانان رسيد و به آنها خبر داده بود كه ابو بصير كنار دريا زندگى مىكند و در راه كاروانهاى قريش قرار دارد ، مسلمانان مكه يكى يكى پيش ابو بصير مىرفتند و حدود هفتاد نفر نزد او جمع شدند . آنها بر قريش سخت گرفتند و به هر يك از آنها كه دست مىيافتند
هامش
[ 1 ] عيص ، نام آبى است در ديار بنى سليم و نام كوهى از كوههاى مدينه . - م .