فرمان خداوند پيروى مىكنند ، و نفاق منافقان ، مطالبى بيان شده بود ، و خداوند متعال در اين - باره ده آيه نازل فرموده است .
مجمّع بن يعقوب ، از قول پدرش ، از مجمّع بن جاريه برايم نقل كرد كه ، مىگفته است :
هنگام بازگشت از حديبيه در ضجنان متوجه شدم كه مردم مىروند ، و مىگويند : به رسول خدا وحى شده است . من هم شروع به دويدن كردم و چون به حضور پيامبر ( ص ) رسيديم ديديم كه چنين تلاوت مىفرمايد : إِنّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً 48 : 1 و چون جبرئيل اين آيات را فرود آورد ، گفت :
اى رسول خدا بر تو فرخنده باد ، و پس از اينكه جبرئيل به رسول شاد باش گفت ، مسلمانان هم به ايشان شاد باش گفتند . از جمله آياتى كه در حديبيه نازل شده است اين آيات است : إِنّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً 48 : 1 ، گويد : منظور اين است كه داورى آشكارى برايت فراهم آوريم ، و مقصود از فتح ، قريش و پيمان ايشان است كه بزرگترين فتح بود . لِيَغْفِرَ لَكَ الله ما تَقَدَّمَ من ذَنْبِكَ 48 : 2 ، گويد :
مقصود امورى است كه مربوط به قبل از بعثت است و هم امور بعد از آن . و هم گفتهاند كه منظور امور پيش از مرگ است و تا هنگامى كه رسول خدا ( ص ) رحلت فرمود . وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ ، 48 : 2 كه مقصود از نعمت در اينجا صلح قريش است . وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً ، 48 : 2 گويد : منظور از صراط مستقيم حق است . وَ يَنْصُرَكَ الله نَصْراً عَزِيزاً 48 : 3 ، و مقصود آن است كه پيروز شوى و شركى باقى نماند . هو الذى انزل السكينة فى قلوب المؤمنين ، كه مراد از سكينه حالت آرامش و طمأنينه است . لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ ، 48 : 4 كه مقصود حالت تصديق و يقين است . وَ لِلّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ، 48 : 4 و براى خداست سپاههاى آسمانها و زمين . لِيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنّاتٍ تَجْرِي من تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ يُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ كانَ ذلِكَ عِنْدَ الله فَوْزاً عَظِيماً ، 48 : 5 منظور از سيآت گناهانى است كه مرتكب شدهايد ، و خود اين آمرزش گناهان بزرگترين مايهء رستگارى است . وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظّانِّينَ بِاللّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ . . . 48 : 6 [ 1 ] ، اين آيه در مورد كسانى است كه پيامبر ( ص ) در راه مكه و مدينه بر آنها گذشت ، كه از قبايل مزينه ، و جهينه ، و بنى بكر بودند ، و ايشان را دعوت فرمود كه همراه او به حديبيه بيايند و بهانه آوردند ، و گفتند كه گرفتار زن و بچه و اموال خود هستند ، و گمانهاى باطل و آرزوهاى بد داشتند ، و مىگفتند : محمد همراه اين عدهء اندك به سوى قومى كه خونخواه هستند حركت مىكند ، و از حركت با رسول خدا خوددارى كردند . إِنّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً لِتُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا . 48 : 8 - 9 [ 2 ] منظور اين است كه
هامش
[ 1 ] سورهء 48 ، آيات 1 تا 6 .
[ 2 ] سورهء 48 ، آيهء 8 و 9 .