تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
خزاعه به پا خاستند و گفتند : ما به آيين و پيمان محمد ( ص ) مىپيونديم ، و ما با خويشاوندان خود هم‌عقيده‌ايم . قبيلهء بنى بكر هم گفتند : ما ، هم عقيده قريش هستيم و در اين مورد از طرف افراد ديگر قبيله هم ، نمايندگى داريم . حويطب بن عبد العزّى به سهيل گفت : داييهاى تو در ستيزه پيشدستى كردند و اين دشمنى خود را از ما پنهان مىداشتند ، به همين جهت هم داخل در دين و پيمان محمد شدند . سهيل گفت : اينها هم مانند ديگران هستند . مگر خويشاوندان نزديك و پاره‌هاى تن ما به آيين محمد در نيامده‌اند ؟ مردمى هستند كه براى خود راهى برگزيده‌اند ، چه مىتوانيم بكنيم ؟ حويطب گفت : بايد بنى بكر را كه همپيمانهاى ما هستند ، عليه خزاعه يارى دهيم . سهيل گفت : مبادا اين حرف را بنى بكر را كه همپيمانها ما هستند ، عليه خزاعه يارى دهيم . سهيل گفت : مبادا اين حرف را بنى بكر از تو بشنوند ، كه آنها مردم شومى هستند و ممكن است به جان خزاعه بيفتند و محمد به خاطر همپيمانهايش خشمگين شود و پيمانى را كه ميان ما و او است ، بشكند . حويطب گفت : در همه حال داييهاى خودت را مىپايى و رعايت مىكنى ! سهيل گفت : تو خيال مىكنى كه داييهاى من برايم عزيزتر از بنى بكرند ؟ در حالى كه به خدا قسم هر كارى كه قريش بكند ، من هم انجام مىدهم ، و اگر آنها بنى بكر را عليه خزاعه يارى دهند ، من هم يك نفر از قريش هستم ، وانگهى ، بنى بكر از لحاظ تقدم در نسبت به من نزديك‌ترند ، هر چند خزاعه داييهاى من باشند ، در عين حال تو خودت مىدانى كه موضوع بنى بكر در همهء موارد و از جمله در روز عكاظ نسبت به ما خوب نبوده است . گويند ، چون پيامبر ( ص ) از صلحنامه فراغت يافت و سهيل بن عمرو و يارانش رفتند ، به اصحاب خود فرمود : برخيزيد قربانيهاى خود را بكشيد و سرهايتان را بتراشيد ! ولى هيچ كس فرمان را اجابت نكرد . پيامبر ( ص ) ، اين دستور را سه مرتبه تكرار فرمود ولى حتى يك نفر هم دستور را اجرا نكرد . پيامبر ( ص ) ، به خيمهء امّ سلمه همسر خود كه در اين سفر همراهش بود برگشت و در حالى كه سخت خشمگين بود ، دراز كشيد . امّ سلمه چند بار گفت : اى رسول خدا شما را چه مىشود ؟ چرا پاسخ مرا نمىدهيد ؟ فرمود : جاى شگفتى است ! من چند بار به مردم گفتم قربانيهاى خود را بكشيد و سرهايتان را بتراشيد و از احرام خارج شويد ، ولى هيچ كس از ايشان اطاعت نكرد و پاسخ هم نداد ، در حالى كه گفتار مرا مىشنيدند و به صورتم نگاه مىكردند . امّ سلمه گويد ، گفتم : اى رسول خدا ، برخيز و خودت قربانيت را بكش ، بدون شك مردم از شما پيروى خواهند كرد . گويد : پيامبر ( ص ) جامهء خود را از زير بغل راست خود رد كردند و به شانه چپ پيچيدند و كاردى به دست گرفتند و قربانيهاى خود راهى كردند . گويى هم اكنون دارم مىبينم كه با كارد آهنگ ضربه زدن به گلوگاه شتران را كرده و صداى خويش را