تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
بر حق نيستيم ؟ فرمود : چرا . گفت : مرگ دشمن ما بر باطل نيست ؟ فرمود : چرا . گفت : پس در اين صورت چرا در دين خود متحمل خوارى شويم ؟ رسول خدا ( ص ) فرمود : من رسول خدايم ، هرگز از فرمان او سرپيچى نمىكنم و او هم هيچگاه مرا تباه نمىفرمايد . عمر به راه افتاد و پيش ابو بكر رفت و به او هم همين حرفها را زد . ابو بكر گفت : محمد ( ص ) رسول خداست ، هيچگاه از فرمان او سرپيچى نمىكند و خداوند هم هرگز او را تباه نخواهد فرمود ، اى عمر از اين افكار درگذر ! عمر گويد : من پيش ابو جندل رفتم و كنار او حركت مىكردم ، و سهيل بن عمرو او را به شدت مىراند . من به ابو جندل گفتم : صبر كن آنها همگى مشركند ، و خون ايشان مثل خون سگ بىارزش است ، پدرت يك نفر است تو هم يك نفرى ، بعلاوه تو شمشير هم دارى ! گويد : اميدوار بودم كه بعد از اين حرف ابو جندل شمشير بكشد و پدرش را بزند ولى او دريغ كرد . عمر به ابو جندل گفت : انسان در راه خدا ممكن است پدر خود را هم بكشد ، و به خدا قسم اگر ما به پدران خود دسترسى مىداشتيم آنها را در راه خدا مىكشتيم ، وانگهى مردى در برابر مردى ! گويد : در اين هنگام ابو جندل به عمر گفت : چرا تو او را نمىكشى ؟ عمر گفت : پيامبر ( ص ) مرا از كشتن او و غير او منع فرموده است . ابو جندل گفت : تو براى اطاعت از فرمان رسول خدا شايسته‌تر از من نيستى . عمر و گروهى كه با او بودند ، به خدمت رسول خدا ( ص ) رسيدند ، و گفتند اى رسول خدا ، مگر نگفته بودى كه به زودى وارد مسجد الحرام خواهى شد و كليد كعبه را خواهى گرفت ، و همراه ديگران در عرفات وقوف خواهى كرد ؟ و حال آنكه نه قربانيهاى ما به خانه رسيد ، و نه خودمان . پيامبر ( ص ) فرمود : آيا گفتم كه در اين سفرتان ؟ عمر گفت : نه . رسول خدا ( ص ) فرمود : شما به زودى وارد مسجد الحرام خواهيد شد ، و من كليد كعبه را خواهم گرفت ، و من و شما سر خود را در مكه خواهيم تراشيد ، و با كسانى كه به عرفات مىروند ، به آنجا خواهم رفت . آنگاه رسول خدا ( ص ) رو به عمر كرده و چنين فرمودند : آيا روز احد را فراموش كرده‌ايد كه مىگريختيد و به پشت سر خودتان نگاه نمىكرديد و من از پى ، شما را فرا مىخواندم ؟ آيا روز احزاب را فراموش كرده‌ايد كه دشمن از بالاى مدينه و پايين آن به شما حمله كردند ، و چشمها تيره شد ، و جانها به گلوگاهها رسيد ؟ آيا فلان روز را فراموش كرده‌ايد ؟ و همچنين موارد ديگرى را تذكر داد و فرمود : فراموش كرده‌ايد ؟ مسلمانان گفتند : اى رسول خدا ، خدا و رسولش راست مىگويند ، ما در آنچه تو انديشيده‌اى نينديشيده‌ايم ، و تو به خدا و فرمان او از ما داناترى . چون در سال عمرة القضا ، پيامبر ( ص ) وارد مكه شد و سر خود را تراشيد ، خطاب به آنها
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 463 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)