فرمود : اين همان چيزى است كه به شما وعده داده بودم . و چون روز فتح مكه فرا رسيد و رسول خدا كليد كعبه را گرفت ، فرمود : عمر بن خطاب را پيش من فراخوانيد . و فرمود : اين وعدهاى كه به شما داده بودم . و چون در مراسم حجة الوداع در عرفات وقوف كردند به عمر فرمودند : اين وعدهاى كه به شما داده بودم . در اين هنگام عمر گفت : اى رسول خدا هيچ فتحى در اسلام مهمتر از صلح حديبيه نيست .
ابو بكر صديق در اين مورد مىگفت : هيچ فتحى در اسلام بزرگتر از فتح حديبيه نبوده است ، ولى مردم در آن روز كوته فكر بودند و از آنچه كه ميان محمد ( ص ) و پروردگارش بود آگاه نبودند ، و همواره بندگان عجله مىكنند ، و خداوند متعال مثل بندگان عجله نمىكند ، تا آنكه امور آن چنان كه اراده فرموده انجام شود . من در سفر حجة الوداع كه سهيل بن عمرو هم به حج آمده بود ، او را ديدم كه نزديك كشتارگاه ايستاده و شتر قربانى خود را نزديك آن حضرت آورد ، و پيامبر ( ص ) به دست خود قربانى او را كشتند . و چون پيامبر ( ص ) كسى را خواستند كه سر ايشان را بتراشد ديدم كه سهيل بن عمرو از موهاى پيامبر بر مىدارد و بر چشم خود مىنهد ، و به ياد مىآوردم كه در روز حديبيه حاضر نشد كه در صلحنامه « بسلم الله الرحمن الرحيم » نوشته شود ، و اجازه نداد كه عنوان « رسول الله » براى پيامبر ( ص ) براى پيامبر ( ص ) نوشته شود ، خدا را ستايش كردم كه او را به اسلام هدايت فرمود . درودها و بركات خدا بر پيامبر رحمت باد كه به وسيلهء او ما را هدايت فرمود و از هلاك و نابودى رهايى بخشيد .
چون پس از مذاكرات مفصل ميان رسول خدا ( ص ) و سهيل بن عمرو ، قرار بر نوشتن صلحنامه شد ، دوات و كاغذ را آوردند و پيامبر ( ص ) مردى را براى نوشتن فرا خواند و گويند اوس بن خولىّ بود . سهيل گفت : صلحنامه را كسى غير از پسر عمويت على ( ع ) يا عثمان بن عفان نبايد بنويسد . پيامبر ( ص ) ، به على ( ع ) ، دستور دادند تا صلحنامه را بنويسد ، و گفتند :
بنويس « بسم الله الرحمن الرحيم » . سهيل گفت : من رحمن را نمىشناسم ، آن طورى كه ما مىنويسيم بنويس ، بنويس « باسمك اللهم » . مسلمانان از اين موضوع تنگدل شدند و گفتند :
خداوند رحمن است . و گفتند : غير از كلمهء « رحمن » چيزى ننويس . سهيل گفت : در اين صورت من نسبت به هيچ چيز موافقتى نخواهم كرد . رسول خدا ( ص ) فرمودند : بنويس « باسمك اللهم » ، اين صلحنامهاى است كه رسول خدا ، با شرايط آن صلح مىكند . سهيل گفت :
اگر من تو را رسول خدا مىدانستم با تو مخالفتى نمىكردم و از تو پيروى مىكردم ، چرا از اسم خود و اسم پدرت كه محمد بن عبد الله است روى گردانى ؟ مسلمانان از اين موضوع بيشتر از اول ناراحت شدند و صداها بلند شد ، و گروهى از اصحاب به پا خاستند و گفتند : چيزى جز
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 464
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٤٦٤