آرى مسلمانيم . عمر گفت : پس چرا در دين خود اظهار خوارى و كوچكى كنيم ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : من بنده و فرستادهء خدايم و هرگز با فرمان او مخالفت نمىكنم و او هم هرگز مرا تباه نخواهد كرد .
عمر پيش ابو بكر رفت و گفت : مگر ما مسلمان نيستيم ؟ او گفت : چرا . عمر گفت : پس چرا در دين خود اظهار فروتنى و كوچكى كنيم ؟ ابو بكر گفت : فرمان رسول خدا را اطاعت كن ، من گواهى مىدهم كه او رسول خداست و حق همان چيزى است كه او فرمان مىدهد ، و ما هرگز با فرمان خدا مخالفت نمىكنيم ، و خدا هرگز رسولش را تباه نمىكند . ولى عمر از اين موضوع سخت ناراحت بود و مرتب به رسول خدا اعتراض مىكرد و مىگفت : چرا بايد چنين كنيم و در دين خود تحمل خوارى نماييم ؟ و پيامبر ( ص ) هم مىفرمود : من رسول خدايم و او هرگز مرا تباه نمىفرمايد . و عمر همچنان پاسخ پيامبر ( ص ) را مىداد .
گويد : ابو عبيدهء جرّاح بانگ زد و گفت : اى پسر خطاب مگر نمىشنوى كه پيامبر ( ص ) چه مىگويند ؟ از شيطان به خدا پناه ببر و انديشهء خود را باطل بدان .
عمر گويد : از شرمسارى شروع به گفتن « اعوذ بالله من الشيطان الرجيم » كردم و هرگز گرفتاريى مثل آن روز به من نرسيده بود ، و همواره روزه مستحبى مىگيرم و صدقه مىدهم ، از ترس گرفتارى كه در آن روز گفتم . ابن عباس گويد : عمر هنگام خلافت خود اين داستان را برايم گفت و اظهار داشت : چنان شك و ترديدى برايم حاصل شد كه از آغاز مسلمانى خود تا آن روز گرفتارش نشده بودم ، و اگر در آن روز گروهى را مىيافتم كه به آن واسطه از مسلمانى دست بر مىداشتند ، من هم دست بر مىداشتم . ولى خداوند تبارك و تعالى سرانجام آن را خير و رهنمونى قرار داد ، و رسول خدا ( ص ) داناتر بود .
ابو سعيد خدرى هم گويد : روزى پيش عمر بن خطاب نشسته بودم ، خودش اين داستان را برايم گفت و اضافه كرد : در آن روز گرفتار شك و ترديد شدم ، و پاسخ پيامبر ( ص ) را چنان دادم كه هيچگاه آن چنان نگفته بودم ، من به كفارهء آنچه كه در آن روز كردم ، بردگان زيادى آزاد كردم و مدتها روزهء مستحبى گرفتم ، و در عين حال بسيارى از مواقع در خلوت و تنهايى آن موضوع به خاطرم مىآيد و مهمترين ناراحتى من است . خدا را شكر كه عاقبت را ختم به خير فرمود ، بنابر اين شايسته است كه بندگان گاهى رأى خود را باطل بدانند . به خدا قسم در آن روز چنان شكى به دل من آمده بود كه با خود گفتم ، اگر صد نفر هم رأى مىبوديم ، هرگز تسليم اين صلح نمىشديم .
چون صلح برقرار شد ، در اثر آن عدهء زيادى مسلمان شدند و شمار ايشان بيشتر از شمار
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 461
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٤٦١